بیان وادی استغنا
از مجموعه اشعار عطار نیشابوری در منطقالطیر
فهرست اشعار
بیان وادی استغنا
بعد ازین وادی استغنا بود نه درو دعوی و نه معنی بود میجهد از بینیازی صرصری میزند بر هم به یک دم کشوری هفت دریا یک شمر ...
حکایت مردی که پسر جوانش به چاه افتاد
در ده ما بود برنایی چو ماه اوفتاد آن ماه یوسفوش به چاه در زبر افتاد خاک او را بسی عاقبت ز آنجا بر آوردش کسی خاک بر وی گ...
گفتار یوسف همدان دربارهٔ عالم وجود
یوسف همدان که چشم راه داشت سینهٔ پاک و دل آگاه داشت گفت بر شو عمرها بالای عرش پس فرو شو پیش از آن در تحت فرش هرچ بود و ه...
حکایت مردی که صورت افلاک بر تختهٔ خاک میکشید
دیده باشی کان حکیم بیخرد تختهای خاک آورد در پیش خود پس کند آن تخته پر نقش و نگار ثابت و سیاره آرد آشکار هم فلک آرد پدی...
گفتار پیری مستغنی
گفت مردی مرد را از اهل راز پرده شد از عالم اسرار باز هاتفی در حال گفت ای پیر زود هرچه میخواهی به خواه و گیر زود پیر گفت...
حکایت مگسی که به کندو رفت و دست و پایش در عسل ماند
آن مگس میشد ز بهر توشهای دید کندوی عسل در گوشهای شد ز شوق آن عسل دل دادهای در خروش آمد که کو آزادهای کز من مسکین جو...
حکایت شیخی خرقهپوش که عاشق دختر سگبان شد
بود شیخی خرقه پوش و نامدار برد از وی دختر سگبان قرار شد چنان در عشق آن دلبر زبون کز دلش میزد چو دریا موج خون بر امید آن...
حکایت مریدی که از شیخ خواست تا نکتهای بگوید
آن مریدی شیخ را گفت از حضور نکتهای برگوی شیخش گفت دور گر شما روها بشویید این زمان آنگهی من نکته آرم در میان در نجاست مش...