غزلیات
از مجموعه اشعار شیخ بهایی در دیوان اشعار
فهرست اشعار
غزل شمارهٔ ۱
جاء البرید مبشرا من بعد ما طال المدا ای قاصد جانان تو را صد جان و دل بادا فدا بالله اخبرنی بما قد قال جیران الحمی حرف در...
غزل شمارهٔ ۲
ای خاک درت سرمهٔ ارباب بصارت در تأدیت مدح تو خم، پشت عبارت گرد قدم زائرت، از غایت رفعت بر فرق فریدون ننشیند ز حقارت در ر...
غزل شمارهٔ ۳
به عالم هر دلی کاو هوشمند است به زنجیر جنون عشق، بند است به جای سدر و کافورم پس از مرگ غبار خاک کوی او، پسند است به کف د...
غزل شمارهٔ ۴
بگذر ز علم رسمی، که تمام قیل و قال است من و درس عشق ای دل! که تمام وجد و حال است ز مراحم الهی، نتوان برید امید مشنو حدیث...
غزل شمارهٔ ۵
دلا! باز این همه افسردگی چیست؟ به عهد گل، چنین پژمردگی چیست؟ اگر آزردهای از توبهٔ دوش دگر بتوان شکست، آزردگی چیست؟ شنید...
غزل شمارهٔ ۶
آنانکه شمع آرزو در بزم عشق افروختند از تلخی جان کندنم، از عاشقی واسوختند دی مفتیان شهر را تعلیم کردم مسئله و امروز اهل م...
غزل شمارهٔ ۷
دگر از درد تنهایی، به جانم یار میباید دگر تلخ است کامم، شربت دیدار میباید ز جام عشق او مستم، دگر پندم مده ناصح! نصیحت ...
غزل شمارهٔ ۸
یک گل ز باغ دوست، کسی بو نمیکند تا هرچه غیر اوست، به یک سو نمیکند روشن نمیشود ز رمد، چشم سالکی تا از غبار میکده، دارو...
غزل شمارهٔ ۹
آنها که ربودهٔ الستند از عهد الست باز مستند تا شربت بیخودی چشیدند از بیم و امید، باز رستند چالاک شدند، پس به یک گام از ج...
غزل شمارهٔ ۱۰
عهد جوانی گذشت، در غم بود و نبود نوبت پیری رسید، صد غم دیگر فزود کارکنان سپهر، بر سر دعوی شدند آنچه بدادند دیر، باز گرفت...