غزل شمارهٔ ۴۹

از فیض کاشانی در دیوان اشعار - غزلیات

تو و آرام و پخته کاری‌ها
من و خامی و بی‌قراری‌ها
پرسشم گر به خاطرت گذرد
دل بیمار و جان‌سپاری‌ها
غیر را روزهای عیش و طرب
من و شب‌های تار و زاری‌ها
بی نکویی چه بر سرش آمد
کو مراعات حق‌گذاری‌ها
پای تا سر به مهر تو بستم
یاد ایام رستگاری‌ها
شکوه بگذرام و بنالم زار
تا کند دوست غمگساری‌ها
از در عجز و مسکنت آرم
بندگی‌ها و اشکباری‌ها
شاید از رحم در دلش آرد
آه آتش‌فشان و زاری‌ها
شکوه از بخت و مهر او در دل
چه شد آرزم و شرمساری‌ها
دعوی دوستی و عرض گله
روی سخت و امیدواری‌ها
گفتی ای دل‌فکار از که‌ای
زار تو زار تو به زاری‌ها
فیض را نیست غیر تو یاری
یاریش کن به حق یاری‌ها

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید