مخیّلنامه (در جنگ صوف و کمخا)
از مجموعه اشعار نظام قاری در دیوان البسه
فهرست اشعار
بخش ۱
بنام خطا پوش آمرزگار که ستار عیبست بر جرم کار فکنده قبا کحلی آسمان زفضلش ببر خلعت زرفشان بکوه از کرم رخت خارا دهد پر از ...
بخش ۲ - درنعت نبی علیه السلام
دگر بر طراز نبوت درود که در بند لبس و تکلف نبود قبای او ادنی ببالای او لوای دنی قدر والای او بدست مبارک ز خلق حسن زدی وص...
بخش ۳ - آغاز داستان
چنین خواندم از خط ابیارئی که میخواندی نوبتی عارئی که کمخاهمی کرد تعریف خویش که بیشم بجاه از قماشات بیش که از چین و ماچین...
بخش ۴ - بر تخت نشستن کمخا و هر یک را از جامها بشغل و عملی وابستن
چو بر تخت سلطان کمخا نشست به پیشش کمر هر لباسی ببست امیران او اطلس و صوف و خبر منسور بلولو مزین بتبر خشیشی و ابیاری او ر...
بخش ۵ - درسر کشیدن رختها وصوف را بروی کمخا کشیدن
برینگونه چون دگمه چرخش نشاند بشاهی و چون زه حکومت براند چو رسمست کز رخت نو شادمان ز زخمی گزندش رسد ناگهان سرافراز اگر چن...
بخش ۶ - در آگاه شدن کمخا از مخالفت آن رختها و بخود پیچیدن
کلاهی دو گوشی زناگه بگوش ستاده همی بود آنجا خموش ازان رختها این حکایت شنید سراسر ازیشان سخنها کشید شد آنجمله را کرد صاحب...
بخش ۷ - تعرض کردن حبر با مخیل در مجلس کمخا
در آن بارگه حبر آمد بپیش بگفتا نیاریم ازین تاب بیش که او نسبت شر بخاتون کند سرجهل از خویش مفتون کند مخیل بدو گفت روتن بز...
بخش ۸ - در ایلچی فرستادن کمخا و باج از صوف و سقرلاط طلب کردن
چنین گفت ابیاری خسروی که بشنو سخن چون تو شاه نوی بسرپوش گفتند چیزی براز نباید کشیدن چو میرز دراز بباید فرستادن ایلچی برو...
بخش ۹ - در نشاندن صوف را بپادشاهی
بشاهی بشد صوف بر صندلی نشاندند بر تختگاه ملی برآمد بگردش همه جامها بهر جا نوشت از بمی نامها که ماننده دگمه در کرد جیب بر...
بخش ۱۰ - در بند کردن قباکه بایلچیکری آمده بود و غضب نمودن
سراسر سخنهای او باز راند خطی چند مخفی بنزدش بخواند بسی دسته بسته فرستاده بود جوابش بره چشم بنهاده بود شه صوف ماند از رسن...