خرابات
از مجموعه اشعار حزین لاهیجی در مثنویات
فهرست اشعار
بخش ۱ - مختصری از کتاب مثنوی مسمّی به خرابات
ثناهاست پیر خرابات را که شست از دلم لوث طامات را عطا کرد ز اندیشه فارغ دلی چو میخانه بخشید سرمنزلی مرا با مغان همدم راز ...
بخش ۲ - در گشایش این نامهٔ نامی و درج گرامی گوید
مغنّی نوایی بیا ساز کن جهان را پر از گوهر راز کن چنان تازه کن داغ دیرینهام که دوزخ برد آتش از سینه ام نی استخوانم، دم صو...
بخش ۳ - در صفت دنیای ناپایدار که قبله کج نظران و دام فریب بی خبران است و مذمّت اهل آن گوید
شنیدم ز مخمور میخانه ای که عالم نیرزد به پیمانه ای بکش ساغر و فارغ از خویش باش کم خود زن و از همه بیش باش نیرزد جهان دژم...
بخش ۴ - در تحسر فرقت رفتگان و تذکر حال گذشتگان گوید
کجا رفت آیین مردان حق؟ چه آمدکزین سان سیه شد ورق؟ کنم یاد چون سیرت رفتگان گشاید دل از دیده سیل دمان کجایند مستان صهبای ع...
بخش ۵ - در سماع سخن از شیخ مصلح الدّین سعدی شیرازی و تأثیر آن نغمه پردازی
سراینده ای دوش وقت سحر دو بیتک سرایید خوش با کلام سخن شیخ شیرازی است که کیهان خدیو سخن سازی است ز مسکینیم روی در خاک رفت...
بخش ۶ - ذکر تلقین ارشادمآب استادی نوٌر الله مضجعه
مرا داد روشن روانی سبق که بادا به روحش تحیّات حق که ای کودک، اخلاص را پیشه کن معرّا، دل از نقش اندیشه کن بدان رسم اخلاص ...
بخش ۷ - در خطاب پادشاه که صلاح وی صلاح این کارگاه و فسادش تباهی نظام انام است گوید
الا ای جهاندار فرخنده خوی دمی گوش بگشا به فرخنده گوی نخستین نکو گیر راه سلوک که خلقی گراید به دین ملوک جهاندار باید پسند...
بخش ۸ - حکایت در محافظت حال و مراقبت مآل
یکی بار دل در گل افتاده ای سخن راند در خبث آزاده ای سخن چین، حدیثش، به آزاده گفت نگر تا چه سان گوهر راز سفت که بگذار بیه...
بخش ۹ - حکایت در توسّلی کلّی به حریم جلال قادر بی همتا و تجافی از ماسوا
سفر پیشم آمد شبی فصل دی ره، از قاقم برف، پوشیده پی نهان از رفیقان و یاران خویش گرفتم به تنهایی آن راه پیش شبی تیره دل بو...
بخش ۱۰ - حکایت درآیین فتوّت و شیوهٔ مروّت
شنیدم که عیسی علیه السلام خری داشتی کاهل و سست گام به روزی نکردی دو فرسنگ طی خر از مردمی کی شود تند پی؟ قضا را نبودش شبی...