شمارهٔ ۱۹۲

از جامی در دیوان اشعار - فاتحة الشباب - غزلیات

کس از خوبان وفا هرگز ندیده ست
جز آیین جفا هرگز ندیده ست
کند نادیده آن بدخو چنانم
که پنداری مرا هرگز ندیده ست
دل زان چشم جادو شیوه ها دید
کز آهوی خطا هرگز ندیده ست
خراش دل چه گویم کان گل اندام
ز خار آزار پا هرگز ندیده ست
نیاید جز کسی را دجله در چشم
که آب چشم ما هرگز ندیده ست
جدا زان مه چه سان مانم که تن را
کسی بی جان بقا هرگز ندیده ست
بلا باشد غم خوبان و جامی
خلاصی زین بلا هرگز ندیده ست

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید