غزلیات
از مجموعه اشعار جامی در دیوان اشعار - فاتحة الشباب
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱
یا من بدا جمالک فی کل ما بدا بادا هزار جان مقدس تو را فدا می نالم از جدایی تو دم به دم چو نی وین طرفه تر که از تو نیم یک...
شمارهٔ ۲
حرز جانهاست نام دلبر ما ما اعزاسمه و ما اعلی نام او گنج نامه لاهوت گنج پنهان غیب ازو پیدا همه اسما مظاهر ذاتند همه اشیا ...
شمارهٔ ۳
خلیلی لاحت لنا دور سلمی نشان های سلمی شد از دور پیدا کهن ناشده داغ او گشت تازه قفا نبک من ذکر من لیس ینسی ازین ربع و اطل...
شمارهٔ ۴
هر چه اسباب جمال است رخ خوب تو را همه بر وجه کمال است کما لا یخفی بعد عمری کشمت گفتی و من می میرم هر دم از غم که مبادا ن...
شمارهٔ ۵
چند سوی چمن آیم به هوایت چو صبا یک ره ای سرو سهی قامت رعنا بنما به ته کرته نیلی سوی بستان بخرام تا گل از شوق کند خرقه فی...
شمارهٔ ۶
شرف کعبه بود کوی تو را زاده الله تعالی شرفا زایر کوی تو از کعبه گذشت سرو کوی تو کجا کعبه کجا سر من غرقه به خون افتاده ست...
شمارهٔ ۷
زد به رفتار خوش قدت ره ما رفع الله قدره ابدا تو همایی و نیست ظل همای جز دو زلف تو دام ظلهما گر کند غنچه با تو دعوی لطف ب...
شمارهٔ ۸
گاه در دل ساز و گه در دیده جا هر دو جای توست ای بدرالدجی طوبی آمد قد تو وقت خرام گر خرامد سوی ما طوبی لنا تا به هر چشمی ...
شمارهٔ ۹
لب لعل تو کام اهل وفا لعلیل الفراق فیه شفا دردنوشان جام درد تواند صف نشینان بارگاه صفا کی به روی تو خوش توانم زیست همچو ...
شمارهٔ ۱۰
اگر هر دم زنی صد تیغ بر ما بریدن از تو نتوانیم قطعا پزم با آه دل زان لب خیالی بلی بی دود نتوان پخت حلوا جفاها خواهمت فرم...