شمارهٔ ۳۵۷

از جامی در دیوان اشعار - فاتحة الشباب - غزلیات

خطت قوت ازان لعل خندان کشید
خضر چاشنی ز آب حیوان کشید
به خونم نوشته ست فرمان لبت
نخواهم سر از خط فرمان کشید
نیارست چشم دلم از تو دوخت
اجل کز تنم رشته جان کشید
پی مقدم تو ز سبزه صبا
بساط زمرد به بستان کشید
نه لاله ست آن بلکه خونین دلی
به دل بهر تو داغ پنهان کشید
نه غنچه ست بر گلبن آن بلکه گل
ز شرم تو رو در گریبان کشید
همین حاصل جامی از سیر بس
که در میکده پا به دامان کشید

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید