مثنویات
از مجموعه اشعار جامی در دیوان اشعار - فاتحة الشباب
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱ - یک مثنوی
به نام خدایی که پست و بلند ز خورشید فضلش بود بهره مند فرازنده این کهن بارگاه فروزنده مشعل مهر و ماه کریمی که از طارم کبر...
شمارهٔ ۲ - باشد این در مدح سلطان بوسعید
دوش چون برد سر ز گردش مهر ظل مخروطی زمین به سپهر بود الحق چو خیمه مشکین سرکشیده بر اوج چرخ برین ز انجمش میخ و از شهاب طن...
شمارهٔ ۳ - در صفت عمارت شه است این
بنامیزد چه دلکش منزل است این نه آب و گل همه جان و دل است این بسی مه بر فلک منزل بریده به عمر خود چنین منزل ندیده تصور کن...
شمارهٔ ۴ - این هم صفت عمارت اوست
حبذا منزلی چو کاخ بهشت خاک و خشتش همه عبیر سرشت گویی از طارم سپهر برین بیت معمور آمده به زمین بهر احرامش از چهار طرف سبز...
شمارهٔ ۵ - شد این نوشته به سلطان محمد رومی
طاب ریاک ای نسیم شمال قم و سر نحو کعبة الآمال نفس از وی صدق مشکین کن راه اخلاص رفتن آیین کن از خراسان ببند بار نیاز راه ...
شمارهٔ ۶ - بهر شاه جهان جهان شاه است
بده ساقی آن جام گیتی نمای که هستی ربای و مستی فزای به مستی ز هستی رهاییم ده به مستان عشق آشناییم ده بزن مطرب آن نغمه دلن...
شمارهٔ ۷ - این مثنوی ست در قناعت
جامی اگر یافت درین کشتزار فکر تو بر کار زراعت قرار در دل خود تخم قناعت فشان بهتر ازین هیچ زراعت مدان تخم پراکنده که در گ...
شمارهٔ ۸ - یک مثنوی
بسم الله الرحمن الرحیم اعظم اسماء علیهم حکیم محترمان حرم انس را تازه حدیثی ست ز عهد قدیم نوزده حرف است که هژده هزار عالم...