شمارهٔ ۵۸

از جامی در دیوان اشعار - فاتحة الشباب - رباعیات

دل خسته و جان فگار و مژگان خونریز
رفتم به دیار آن مه مهرانگیز
من جای نکرده گرم گردون به ستیز
زد بانگ که هان چند نشینی برخیز

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید