قطعات
از مجموعه اشعار جامی در دیوان اشعار - خاتمة الحیات
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱
درین نشیمن ادبار جامیا کاری اگر کنی نه چنان کن که شرمسار شوی نهاد چرخ فلک چون زمردین کوهیست که هر صدا که بدو دردهی همان ...
شمارهٔ ۲
در فنون شاعری جامی ز حد بردی سخن وقت آن آمد که در کنج خموشی جا کنی پیر گشتی در سواد شعر بردن با بیاض چون قلم ترسم که روز...
شمارهٔ ۳
هرکسی گفتیم که پیر شوی تا جوانیم رسم و آیین بود چون شدم پیر شد مرا معلوم که نبود آن دعا که نفرین بود...
شمارهٔ ۴
ز بس کز آشنایان زخم خوردم زند گر حلقه گردم اژدهایی نیاید بر دل من سختتر زان که کوبد حلقه بر در آشنایی...
شمارهٔ ۵
چو راند از در خود قهر حق لئیمی را به میل نیل امانی و حرص جمع حطام هوای مال و منالش چنان فرو گیرد کزان نه روز قرارش بود ن...
شمارهٔ ۶
ابلهی را چو بخت برگردد عمر در کار بطن و فرج کند از ضعیفان به ظلم بستاند با حریفان به فسق خرج کند...
شمارهٔ ۷
دنیا جیفه است و اهل دنیا اکثر چو سگان جیفه خواره جیفه به میان و جیفه خواران رو کرده در او ز هر کناره یکدیگر را به زخم دن...
شمارهٔ ۸
عالم از مردم پر است اما نباشد در میان فارق ایشان ز گاو و خر بجز گوش و دمی کرد دانا وضع آیینه که چون آن را گهی پیش روی خو...
شمارهٔ ۹
به گرد عارض تو گر دمیده یک دو سه موی مکن ز عشق من و حسن خویش قطع امید که نگسلم ز تو پیوند مهر اگر به مثل خط تو زلف شود ز...
شمارهٔ ۱۰
هست دیوان شعر من اکثر غزل عاشقان شیدایی یا فنون نصایح است و حکم منبعث از شعور و دانایی ذکر دونان نیابی اندر وی کان بود ن...