رباعیات
از مجموعه اشعار جامی در دیوان اشعار - خاتمة الحیات
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱
معشوق ازل که هر که دل بست بدو پیوند ز خود گسست و پیوست بدو هستی همه زوست بلکه هستی همه اوست او هست به خویش و دیگران هست ...
شمارهٔ ۲
ای عشق که با هزار چون بی چونی از هر چه گمان برند ازان بیرونی هفتاد و دو ملت آنچه گفتند تو را هستی همه و از همه هم افزونی...
شمارهٔ ۳
یارب برهان ز قید اسباب مرا وز ربقه بندگی ارباب مرا گر دولت یافت را نیم شایسته محروم مکن ز درد نایاب مرا...
شمارهٔ ۴
سرچشمه محنت و طرب هر دو تویی سرمایه راحت و تعب هر دو تویی حاشا که کنم جز به تو نسبت کاری زینسان که مسبب و سبب هر دو تویی...
شمارهٔ ۵
نی دفع عطش ز تشنگان آب کند نی رفع کلال خفتگان خواب کند حاشا که کند غیر مسبب کاری لیکن ز پس پرده اسباب کند...
شمارهٔ ۶
گر بوی تو از باد سحر یافتمی از دولت جاودان خبر یافتمی ور بر درت امکان گذر یافتمی اسباب سعادت همه دریافتمی...
شمارهٔ ۷
خواهیم به بستر هلاک افتادن وز پایه عالی به مغاک افتادن ناپخته هنوز میوه جان به کمال خواهد ز درخت تن به خاک افتادن...
شمارهٔ ۸
دنیا که گرفت در دل و جان جایت هان تا به بخیلی نکند رسوایت آن را به کسی ده که بگیرد دستت یا پیش سگی نه که نگیرد پایت...
شمارهٔ ۹
ای مه ز فروغ رایت افروخته چهر بر رسم فدی گرد سرت گشته سپهر افشان ز سحاب کرم آبی که دمد از شوره زمین اهل کین سبزه مهر...
شمارهٔ ۱۰
زان گونه کز ابر آمدی برف به بار امروز کند شکوفه را باد نثار بین برف و شکوفه چه به هم می مانند آن هست شکوفه دی این برف به...