اشعار پراکنده
از مجموعه اشعار جامی در دیوان اشعار - واسطة العقد
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱
غره دولت بود در صورت تیغت عیان گفتم اینک یک دو حرف از دولت آخر زمان دی کشیدی زلف در پی کی بود ای سرو ناز عمر را پایان که...
شمارهٔ ۲
دل ز لعلش چو قوت بیحد یافت در یکی لحظه رو به مقصد تافت...
شمارهٔ ۳
چو عفوت بیحد افتادهست دریاهاست پنداری که پیدا نیست قعرش پیش جامی جز به دشواری...
شمارهٔ ۴
یارم چو شود به طوف بستان مایل گل دل بکند ز برگ خود خوار و خجل بیند رخ او و سر نهد در عقبش وانگه دهدش خبر ز بی برگی گل...
شمارهٔ ۵
زیور خود به مسیح ار دهد آن شوخ ملیح مهر و مه بوسه زند بر لب و دندان مسیح...
شمارهٔ ۶
چو در ساغر ببیند درد باده شود تایب ز تاج توبه ساده...
شمارهٔ ۷
دی مرغک خامه بهر نامت بر صفحه نامه شد رقم کوش مجروح شد از دو حرف آن روح مدهوش شد از دو حرف آن هوش منقار زدن برای دانه بع...
شمارهٔ ۸
بر دل از رنج طمع بار منه طلب بی طمعی آخر به...
شمارهٔ ۹
هرگه که رسد به فارسی سوق سخن رکنی دو ز شرع را به آن ترجمه کن...
شمارهٔ ۱۰
آمد آن سرو روان بیرون به پا گیسوکشان شد مرا مربوط با هر موی او رگهای جان...