قصاید
از مجموعه اشعار جامی در دیوان اشعار - واسطة العقد
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱
فی توحید الباری عز اسمه درین صحیفه چو آغاز کردم املا را گرفتم از همه اولیٰ ثنای مولیٰ را زهر چه هست طریق ثنای او اولیٖ س...
شمارهٔ ۲
فی نعت النبی علیه الصلوة و السلام ماییم که چون لاله صحرای مدینه داریم به دل داغ تمنای مدینه سودای بهشت از سر دانا برود ل...
شمارهٔ ۳
منم چو گوی به میدان فسحت مه و سال به صولجان قضا منقلب ز حال به حال به سال هشتصد و هفده ز هجرت نبوی که زد ز مکه به یثرب س...
شمارهٔ ۴
فی العزلة من کیم از دام حرص و آز رهیده پای به دامان فقر و فاقه کشیده عرق تمنا ز هر چه هست گسسته تار تعلق ز هر چه هست بری...
شمارهٔ ۵
مرا دل از همه عالم گرفته ست چه جای عالم از خود هم گرفته ست ز دلگیری کم هر کس گرفتم کسی را دل بدینسان کم گرفته ست چنان از...
شمارهٔ ۶
رخشنده جرم خور که بر این سبز طارم است قندیل گورخانه شاهان عالم است کردند روشنان فلک را کبود پوش یعنی که این سراچه ارباب ...
شمارهٔ ۷
صبح ازل به خامه زرین آفتاب بر لوح سیم چرخ نوشتند این خطاب کین سبز خشت مدرسه زرنگار نیست جز بهر هر هنر طلب دانش کتاب بترا...
شمارهٔ ۸
منزلی خوش خانه ای دلکش مقامی دلگشاست ساقی گلچهره کو و مطرب خوشگو کجاست تا دهد آن با خیال لعل جانان جام می تا کند این بر ...
شمارهٔ ۹
این ملمع پیکر فیروزه رنگ زرنگار چون فلک بی خشت و گل دارد بنایی استوار لاژوردی ساخت خود را چرخ تا در وی برند نقشبندان بر ...
شمارهٔ ۱۰
قبه بر کیوان رساند این کاخ گردون آستان گو کلاه انداز ازین شادی زمین برآسمان دورها می گشت در دل آرزویی چرخ را تا نهاد این...