قطعات
از مجموعه اشعار جامی در دیوان اشعار - واسطة العقد
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱
جامی سخن بر آینه دل بود چو زنگ زین زنگ به که آینه خود دهی صفا اعراض کن ز شعر که شغلیست بس عریض این چند روزه عمر به آن کی...
شمارهٔ ۲
هیچ کس را نشود دنیی و دین جمع به هم وای آن کس که به دنییست گرفتار شده لفظ دین بر سر دینار چه باشد یعنی دین دنیی طلبان در...
شمارهٔ ۳
جامی آمد درین سرای نبرد دولت مرد عقل مادرزاد وگر آن نیز نیست شیوه ادبی کرده حاصل ز خدمت استاد وگر آن نیز نیست سیم و زری ...
شمارهٔ ۴
آن شنیدستی که کناسی ز سرگین زیر بار گفت شکر آن را که از عزت مرا سر برافراخت بوالفضولی طعنه زد کای کار تو سرگین کشی کی خر...
شمارهٔ ۵
درونی پر طمع جامی مزن طعن که در طبع فلان ممسک کرم نیست چو آید در میان میزان انصاف طمع در خست از امساک کم نیست...
شمارهٔ ۶
رنج بیگانه در سفر بردن زآشنای وطن بسی بهتر زیستن چون به کام خصم بود مردن از زیستن بسی بهتر...
شمارهٔ ۷
هرچه خواهی بگویی ای خواجه بکن اندیشه اول از سر هوش گر بود خیر سامع و قایل بگشا لب وگر نه باش خموش...
شمارهٔ ۸
خوش آمد صحبت احباب جامی ولیکن ترک صحبت زان به آمد طراز کسوت صحبت درین بزم وجدت الناس اخبر تقله آمد...
شمارهٔ ۹
یاد دارم از کهن پیری که در حمام گفت کین سخن پرسید روزی کهتری از مهتری چیست سر آنکه در حمام هرکس پا نهد بر دل غمگین او بگ...
شمارهٔ ۱۰
ای که در تاج و نگین داری روی تا به کی تاج و نگین خواهد ماند ملک هستی همه طی خواهد شد نه زمان و نه زمین خواهد ماند تا توا...