شمارهٔ ۳

از جامی در دیوان اشعار - واسطة العقد - غزلیات

ای نامزد به نام تو درنامه قبول
یا ایها النبی و یا ایها الرسول
باران رحمتی تو که از آسمان جود
بر عاشقان تشنه جگر کرده ای نزول
کی در حریم حرمت جاه و جمال تو
هر یاوه گرد را رسد اندیشه دخول
حاشا که از تو روی نتابم خلیل وار
چون نیست آفتاب تو را آفت افول
هر چند رفت طاقتم از جان و جان ز تن
والله لیس حبک عن مهجتی یزول
گر کاذب است دعوی عشق تو بهر چیست
فی عینی البکاء و فی جسمی النحول
در سر هوای عشق تو جامی کشیده است
سر در گلیم فقر به پیغوله خمول

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید