غزلیات
از مجموعه اشعار جامی در دیوان اشعار - واسطة العقد
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱
انماالله اله واحد و هو الغایب و هو الشاهد می کند در همه اضداد ظهور نیست با هیچ یک از اشیا ضد سر وحدت به بطونش راجع نقش ک...
شمارهٔ ۲
بینمت ای خرد به کار تو گم کارگه چرخ و کارگر انجم جست عالم ز خوابگاه عدم چون ز امرت رسید بانگ که قم کی شناسد تو را اسیر ج...
شمارهٔ ۳
ای نامزد به نام تو درنامه قبول یا ایها النبی و یا ایها الرسول باران رحمتی تو که از آسمان جود بر عاشقان تشنه جگر کرده ای ...
شمارهٔ ۴
دی گذشتیم برآن دلبرو گفتیم دعا قال من انتم قلنا فقراء غربا فقراییم و عجب آنکه نخواهیم ز تو هیچ حاجت که تویی در دو جهان ح...
شمارهٔ ۵
نَفَحاتُ وَصلکَ اَوقَدَت جَمَرات شَوقکَ فِی الحَشا ز غمت به سینه کم آتشی که نزد زبانه کما تشا تو چه مظهری که ز جلوهٔ تو ...
شمارهٔ ۶
خط دمید از لب نوشین تو شیرین دهنا خضر خواند انبته الله نباتا حسنا خامه صنع ثنای تو رقم کرد به حسن برگل از سبزه نوخیز زهی...
شمارهٔ ۷
از لعل تو عمت العطایا وز زلفت تو دامت البلایا بی پیروی سگان کویت صارت خطواتنا خطایا بی روشنی فروغ رویت اضحت غدواتنا عشای...
شمارهٔ ۸
گر نیابم بویی از وصل تو در گلزارها همچو اشک خود به خون غلطم میان خارها چون نقاب افکنده دیدت شاهد گل در چمن کند ناخن ناخن...
شمارهٔ ۹
بندم به سینه دمبدم از سیم مژگان تارها وز دل بر این قانون ز غم بیرون دهم آزارها تا لعل شکر خای تو شد قیمتی کالای تو درهر ...
شمارهٔ ۱۰
چرخ کبود هرشب و رخشان ستارهها دودیست زآتش من و در وی شرارهها لاغر تنم ز گریه پر از قطرههای خون باریک رشتهایست در ا...