یوسف و زلیخا

از مجموعه اشعار جامی در هفت اورنگ

0
دسته‌بندی
75
شعر

فهرست اشعار

بخش ۱ - آغاز

الهی غنچه امید بگشای گلی از روضه جاوید بنمای بخندان از لب آن غنچه باغم وز این گل عطر پرور کن دماغم درین محنت سرای بی موا...

1

بخش ۲ - افتتاح نامه به نام یگانه ای که چشمه روشن مهر از دریای نوالش یک نم است و دفتر ملون سپهر از آیات کمالش یک رقم

به نام آن که نامش حرز جانهاست ثنایش جوهر تیغ زبانهاست زبان در کام کام از نام او یافت نم از سرچشمه انعام او یافت خرد را ز...

2

بخش ۳ - ترتیب دلایل هستی واجب تعالی نمودن و ترغیب به تامل در آن فرمودن

دلا تا کی درین کاخ مجازی کنی مانند طفلان خاک بازی تویی آن دست پرور مرغ گستاخ که بودت آشیان بیرون ازین کاخ چرا زان آشیان ...

3

بخش ۴ - دست برداشتن به مناجات به دستیاری ارباب حاجات

خداوندا ز هستی ساده بودیم ز بیم نیستی آزاده بودیم نخست از نیست ما را هست کردی به قید آب و گل پابست کردی ز ضعف ناتوانایی ...

4

بخش ۵ - تخصیص مناجات به ناظم بی دستیاری مشارک و مساهم

من آن مرغم که دامم دانه توست فسون وحشتم افسانه توست تویی کاسباب کارم ساز کردی در نعمت به رویم بازی کردی کرامت کردی از خد...

5

بخش ۶ - نعت خواجه ای که خاتم ختمیت در انگشت داشت و مهر خاتمیت بر پشت علیه من الصلوات افضل ها و من التحیات اکمل ها

محمد کش قلم چون نامور ساخت ز میمش حلقه طوق کمر ساخت خط لوح عدم زان حرف حک شد ازان سر حلقه ملک و ملک شد تواند شد ز سر حال...

6

بخش ۷ - در معراج وی که از آفتاب رفیع الدرجات ذوالعرش سایه ایست و از معارج قدر آن از ذروه عرش تا حضیض فرش پایه ای

شبی دیباچه صبح سعادت ز دولت های روز افزون ز یادت ز قدر او مثالی لیلت القدر ز نور او براتی لیلت البدر سواد طره اش خجلت ده...

7

بخش ۸ - لباس ضراعت پوشیدن و در اقتباس نور شفاعت کوشیدن

ز مهجوری برآمد جان عالم ترحم یا نبی الله ترحم نه آخر رحمت للعالمینی ز محرومان چرا فارغ نشینی ز خاک ای لاله سیراب برخیز چ...

8

بخش ۹ - در تبرک جستن به ذکر خواجه که به مقتضای عند ذکرالصالحین تنزل الرحمة ذکر او سرمایه استنزال رحمت نور شهود است و پیرایه استخلاص از رحمت ظهور وجود

کتاب فقر را دیباچه راست سواد نوک کلک خواجه ماست کسی چون او به لوح ارجمندان نزد نقش بدیع نقشبندان چو فقر اندر قبای شاهی آ...

9

بخش ۱۰ - در تمدح سلطانی که به موجب مدح السلطان یستنزل الامان مدحت او طیب زندگانی را ضمان است و مادح او از فوت امانی در امان

جهان یکسر چه ارواح و چه اجسام بود شخص معین عالمش نام بود انسان درین شخص معین چو عین باصره در چشم روشن درین عین آن که چون...

10
1/8