خردنامه اسکندری
از مجموعه اشعار جامی در هفت اورنگ
فهرست اشعار
بخش ۱ - آغاز
الهی کمال الهی توراست جمال جهان پادشاهی توراست جمال تو از وسع بینش برون کمال از حد آفرینش فزون بلندی و پستی نخوانم تو را...
بخش ۲ - مناجات در اظهار افتادگی عجز و پیری و به پایمردی عنایت استدعای دستگیری
کرم گسترا عاجز و مضطرم بگستر سحاب کرم بر سرم به عجز و ضعیفی و پیریم بین ز اسباب قوت فقیریم بین نه دستی که کاری برآید ازو...
بخش ۳ - در نعت خواجه ای که دیباچه کمال او «کنت نبیا و آدم بین الماء و الطین » است و روزنامه حال خجسته مآل او «انا سید الأولین و الآخرین »
سر سروران تاج آزادگان سپهدار خیل فرستادگان مه ابطحی نیر یثربی کش آن مشرقی گرد و این مغربی به حکم شریعت طریقت اساس به نور...
بخش ۴ - پایه معراج سخن را بلند ساختن و سخن پایه معراج خواجه پرداختن
شبی کز شرف غیرت روز بود کواکب در او گیتی افروز بود تو گویی درین گنبد دلفروز ز مشکین مشبک همی تافت روز همه روشنان دیده در...
بخش ۵ - در دعای دولتخواهی حضرت ولایت پناهی عبیداللهی لازالت ایام بقائه مصونة عن التناهی و مأمونة عن اصابة الدواهی
به فیض ازل هر که را همرهیست دل روشنش هم پر و هم تهیست پر از چیست از جذب پیران راه تهی از چه زآویزش مال و جاه خوش آن سر ک...
بخش ۶ - در مدحت سایه خدا که سایه بودن وی مر آن حضرت را چون آفتاب بر همه ذرات عالم روشن است لازال ممدودا علی مفارق العالمین
دلم را چو فکرت بدینجا رسید به مداحی شاه والا کشید زمان را امان و امان را ضمان درین نه صدف او و خور توامان ملاذ الوری ملج...
بخش ۷ - جواب از این سؤال که چون دعای مظلوم مستجاب است چرا دعای اکثر مظلومان از اجابت در حجاب است
شنیدم که این نکته را ساده ای بپرسید روزی ز آزاده ای که بسیار مظلوم را دیده ایم فراوان دعاهاش بشنیده ایم یکی خصم را بسته ...
بخش ۸ - گوش خالی فرزند ارجمند را به گوهر پند گوهر بند کردن و لوح ساده اش را به نقوش نصیحت نشانمند ساختن
بیا ای جگر گوشه فرزند من بنه گوش بر گوهر پند من صدف وار بنشین دمی لب خموش چو گوهر فشانم به من دار گوش شنو پند و دانش به ...
بخش ۹ - در نصیحت نفس مفلس از بضاعت طاعت و دلالت وی به طریق تجرید و قناعت
دلا دیده دوربین برگشای درین دیر دیرینه دیرپای ببین غور دور شبانروزیش به خورشید و مه عالم افروزیش نگویم قدیم است از آغاز ...
بخش ۱۰ - حکایت آن از قافله حاجیان دور افتاده با آن پیر زال در بادیه قناعت بر قدم توکل ایستاده
یکی کعبه رو گم شد از قافله نه همراه او زاد نی راحله پی طعمه هر چند همت گماشت نیامد به چشمش گه شام و چاشت ز زنگار گون گرد...