سبحة‌الابرار

از مجموعه اشعار جامی در هفت اورنگ

0
دسته‌بندی
130
شعر

فهرست اشعار

بخش ۱ - آغاز

المنة لله که به خون گر خفتیم یکچند چو غنچه عاقبت بشکفتیم از کشمکش دهر بسی آشفتیم کز گوهر راز سبحه واری سفتیم...

1

بخش ۲ - جامی که قوی شکسته حال است

جامی که قوی شکسته حال است وز دست زمانه پایمال است چون فال زنان ناخردمند گرد آورده ست مهره ای چند باشد نظر خجسته فالی افت...

2

بخش ۳ - تاجور ساختن این شاهد غیبی به بی عیبی مباهی به تاج بسمله که مرصع است به جواهر اسماء و صفات الهی

ابتدی بسم الله الرحمن الرحیم المتوالی الاحسان می‌کنم از نم این آب حیات زندگی بخش دل اهل نجات تر زبانِ خامه مشک افشان را ...

3

بخش ۴ - در ترشیح اصل این شجره به رشحه توحید و توشیح صدر این مخدره به وشاح تحمید و فی مناجات

انما الله اله واحد فهو المنعم و هوالحامد می نهد شکر نعمت به دهان می کند شکر گزاری به زبان شکر فضلش چو عطای دگر است باعث ...

4

بخش ۵ - دست تضرع به مناجات برآوردن و در حلقه اجابت قبله حاجات استوار کردن

ای حیات دل هر زنده دلی سرخ‌رویی دهِ هر جا خجلی چاشنی‌بخشِ شکر‌گفتاران کار‌شیرین‌کنِ شیرین‌کاران برفرازندهٔ فیروزه‌رواق ش...

5

بخش ۶ - تخم درود در زمین معذرت کاشتن و خوشه مغفرت درودن و توشه آخرت برداشتن

فرخ آن روز که از مکمن راز بارگی راند به جولانگه ناز علم جاه به بطحا افراخت مکه را سکه دولت نو ساخت سرو بی سایه اش از قدر...

6

بخش ۷ - چهره شاهد سخن به زیور خطاب آراستن و مهر ختم بر سعادت از خاتم نبوت خواستن

ای قمر طلعت مکی مطلع مدنی مهد یمانی برقع شقه برقع تو برق افروز لمعه برق رخت برقع سوز لیلت القدر ز مویت تاری وحی منزل ز ل...

7

بخش ۸ - در دعای دوام دولت سایه شهریاری که سایه دولت شهریاران به خاک مذلت افتاده اوست و استدعای مزید رفعت تاجداری که تخت رفعت تاجداران به پای خدمت ایستاده اوست

چون نی خامه شد انگشت نمای به نواسازی توحید خدای دلگشا زمزمه دیگر ساخت پرده نعت پیمبر پرداخت به چو آن زمزمه کوتاه کند که ...

8

بخش ۹ - سبب نظم جواهر آبدار سبحة الابرار که هر عقد وی از رشته آمال عقده گشاست و هر مهره از آن در گردش احوال مهر افزاست

شب که زد تیرگی مهره گل قیرگون خیمه ز مخروطی ظل اختر از سیم و شهاب از زر ناب ساختند از پی آن میخ و طناب چون مشبک قفسی مشک...

9

بخش ۱۰ - عقد اول در پرده گشایی از گشادگی دل و بیان آنکه در پهلوی راستان به وی توان رسید محروم ماند هر که در پهلوی خویش طلبید

ای به پهلوی تو دل در پرده سر ازین پرده برون ناورده دل که هر سر بود آورده او دل در پرده بود پرده او یکدم از پرده غفلت بدر...

10
1/13