سلامان و ابسال
از مجموعه اشعار جامی در هفت اورنگ
فهرست اشعار
بخش ۱ - آغاز
ای به یادت تازه جان عاشقان زآب لطفت تر زبان عاشقان از تو بر عالم فتاده سایهای خوبرویان را شده سرمایهای عاشقان افتاده آ...
بخش ۲ - حکایت آن کرد که در انبوهی شهر کدویی بر پای خود بست تا خود را گم نکند
کردی از آشوب گردشهای دهر کرد از صحرا و کوه آهنگ شهر دید شهری پر فغان و پر خروش آمده ز انبوهیِ مردم بهجوش بیقراران جها...
بخش ۳ - نعت خواجه ای که ربقه بندگیش طوق گردن سر بلندان است و داغ غلامیش نشان دولت ارجمندان
خواجه ای کش خیل شاهان بنده اند حلقه حکمش به گوش افکنده اند مقبلان را قبله جان روی اوست کعبه امید خاک کوی اوست کویش آمد ک...
بخش ۴ - حکایت آن غلام نخوتکیش که به واسطهٔ مکنت خواجهٔ خویش از محنت قحط و تنگسالی بیباک بود و لاابالی
در دیار مصر قحطی خاست سخت کز فزع هر کس به نیل انداخت رخت چون به سوی نان رهی نشناختند رخت هستی را در آب انداختند بود جانی...
بخش ۵ - در مدح پادشاه دین پناه ظل الله فی الارضین علی مفارق الضعفاء و المساکین
در خم این گنبد عالی اساس چیست شغل شاکر منعم شناس در مقام شاکری بودن مقیم بر کرم های جهاندار کریم آن کرم خاصه که حکمش شام...
بخش ۶ - حکایت آن شاعر که دعوی مداحی شاه کرد و نامه ای مختصر به نام شاه پیش آورد
شاعری شد پیش شاه نامور کای ز رفعت سوده در افلاک سر در مدیحت تازه شعری گفته ام گوهری روشن چو شعری سفته ام گرچه خلقی در مد...
بخش ۷ - اظهار عجز از استیفای ثنا کردن و دست تضرع به ادای دعا برآوردن
به که اکنون اعتراف آرم به عجز نعره اقرار بردارم به عجز پیش ارباب ذکا اینست دین سر لا احصی ثنا اینست این چون ثنایش را نمی...
بخش ۸ - انتقال به مدح گوهر کان فتوت و مشید ارکان اخوت والی ملک جاه و جمال یوسف مصر فضل و افضال اعز الله تعالی انصاره و ضاعف اقتداره
نیکخواهی خاصه کو را یاور است گشته پیدا با وی از یک گوهر است کرده جا در سایه اقبال او سایه وار افتاده در دنبال او هر کجا ...
بخش ۹ - در صفت ضعف و پیری و سد باب منفعت گیری
عمرها شد تا درین دیر کهن تار نظمم بسته بر عود سخن هر زمان از نو نوایی می زنم دم ز دیرین ماجرایی می زنم رفت عمر و این نوا...
بخش ۱۰ - حکایت آن پیر هشتاد ساله که پیش طبیب رسید و از وی علاج ضعف خود پرسید و جواب دادن طبیب که علاج تو آنست که جوان شوی و از هشتاد به چهل واپس روی
کرد پیری عمر وی هشتاد سال از حکیمی حال ضعف خود سؤال گفت دندانم ز خوردن گشته سست ناید از وی شغل خاییدن درست چون نگردد لقم...