دفتر سوم

از مجموعه اشعار جامی در هفت اورنگ - سلسلةالذهب

0
دسته‌بندی
51
شعر

فهرست اشعار

بخش ۱ - مقدمه

حمد ایزد نه کار توست ای دل هر چه کار تو بار توست ای دل پشت طاقت به عاجزی خم ده واعترف بالقصور عن حمده و توسل بافضل الصلو...

1

بخش ۲ - این معدلت نامه ایست متحف به سلاطین که سلاله طین فطرت آدم اند و لهوی را که آخر آن فناست و آن شغل به زخارف دنیاست از دل ایشان بیرون برده اند و صورت عافیت از آن بلا را عاقبت خیر ایشان کرده که حرز خلد ملکهم حاشیه صحیفه روزگار ایشان باد و دعای دام بقائ

بعد حمد حق و درود نبی نیست پوشیده بر ذکی و غبی که ظلال الله اند پادشهان راحت رنجیدیدگان جهان سایه بان ساخته ز چتر سیاه ز...

2

بخش ۳ - قصه قاصد فرستادن قیصر روم به نوشیروان تا معلوم کند که با وی در چه مقام است درصدد صلح است یا در معرض جنگ و انتقام است

قیصر روم سوی نوشیروان قاصدی هوشمند کرد روان قاصد شاه هوشمند سزد تا ز خامی خیال کج نپزد چون فرستاد از خرد زنده ست آن خردم...

3

بخش ۴ - پایه دعاگویی جناب خداوندگاری چنان بلند است که مادام که قلم بلند بالا پای بر قبه قصر قصه قیصر و کنگر ایوان داستان نوشیروان ننهاد سر او به آن نرسید لاجرم سر کرده و سر بر آن درآورده همواره این رقم می زند که سایه دولتش پاینده باد و آفتاب معدلتش تابنده

کاش نوشیروان کنون بودی عدلش از پیشتر فزون بودی تا ز دعوی عدل شرمنده خسرو روم را شدی بنده کردی از بندگی سرافرازی پیش شاه ...

4

بخش ۵ - ظلم پادشاه چون سیلی حبیب است که هر چند سخت آید سست نماید و ظلم دیگران چون مشت پراکنده رقیب که هر چند سست نماید سخت آید

ای به شاهی کشیده سر به سپهر خاک پای تو گشته افسر مهر داد فضل خدایت آن پایه که شدی مر خدای را سایه از تکبر مبر به گردون س...

5

بخش ۶ - پیغام فرستادن سلطان به پادشاه روم که اگر چه من بنده زاده ام اما قرار مملکت بر این وجه داده ام که هیچ قوی بازو را مجال آن نمانده است که دست تطاول به مال ضعیفی دراز کند و اگر ناگاه دراز دستی واقع شود به موجب فرموده من بود و انصاف دادن پادشاه روم که

شاه غزنین چو واقفی ز علوم کرد تعیین به باجخواهی روم گفت با او که گر کنند سؤال از تو آن صاحبان جاه و جلال که بود بنده زاد...

6

بخش ۷ - عادل که از حرف عین چشم عالمی بر وی است و از دال و لام دل جهانیش در پی آن به که در همه چشم ها خود را نغز نماید و به همه دل ها نیکو درآید در نغز کاری پیشوایی باشد و در نیکوکرداری راهنمایی

اهل عالم نه پیرو خردند بلکه بر دین پادشاه خودند همه آیین شاه خود گیرند همه بر دین شاه خود میرند ای مباهی به دولت شاهی وز...

7

بخش ۸ - حکایت آن پادشاه صاحب شکوه که با سپاه انبوه به پای دیوار بستانی که شاهد نار پستان درخت انار سر از دیوار برکرده بود گذشت نه هیچ کس به وی چشم خیانت باز کرد و نه دست تصرف دراز

در خزان عدل پیشه سلطانی گذر افکند بر دهستانی بود از گونه گونه رنگ رزان غیرت کارگاه رنگرزان دید یک جا که کرده از دیوار سر...

8

بخش ۹ - حکایت پیر دهقان و خم پر خوشه گندم یافتن وی و تفحص نمودن پادشاه که آن در کدام تاریخ بوده است

در زمان گذشته دهقانی گاو می راند گرد ویرانی ناگهان آلت زراعت او بر زمین شد فرو در آن تک و پو آشکارا شد از زمین یک خم پر ...

9

بخش ۱۰ - در کلمه عدل، عین که چون چشم بر سر آمده است مفتوح است و دال که چون دل در درون قرار گرفته ساکن یعنی باید که صاحب عدل را علی الدوام چشم بصر و بصیرت به حال رعایا مفتوح بود و اغماض از آن جایز نه و دل او از تظلم مظلومان در مرکز عدل آرمیده و جنبش و اضطر

شاه باید که چشم باز بود بر بد و نیک سرفراز بود چشم او باز باشد از چپ و راست تا ز عالم برون برد کم و کاست هر که بیند که ا...

10
1/6