غزلیات
از مجموعه اشعار جیحون یزدی در دیوان اشعار
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱
بس که دیدم همه سو آن بت هرجائی را هیچ نشتاختهام معنی تنهایی را نیست مغزم دمی از نکهت زلفش خالی تا چه سرّ است نهان این س...
شمارهٔ ۲
شرف دهد چو نگارین من دبستان را کشد ز رشک دبستان هزار بستان را ببین به طره و لعلش اگر ندیدستی به دست اهرمنی خاتم سلیمان ر...
شمارهٔ ۳
هر شبی کآن پسر از مهر به تمکین من است سرو در بستر و خورشید به بالین من است هر که دید اشک مرا خواست ببیند رخ او ماه را بی...
شمارهٔ ۴
مطرب از وصف لبت تا که بیانی دارد بحقیقت سخنش لطفی و جانی دارد سرگرانست اگر زلف تو با ما چه عجب بدوش از دل ما بار گرانی د...
شمارهٔ ۵
هی سر زلف خون آن شوخ پری زاده زند خوی بدبین که شبیخون بهر افتاده زند گشت لوح دلم از خال و خطش عکس پذیر هرچه نقش است بما ...
شمارهٔ ۶
چشمت به تیر غمزه دلم را نشانه کرد این لطف هم که کرد بمستی بهانه کرد زاهد حدیث حور کند ای پسر می آر مردانگی نداشت خیالی ز...
شمارهٔ ۷
دلت آن به که به هم چشمی چشم تو نکوشد یا به بیماریش از صحت خود چشم بپوشد تو بعناب مداوا نتوانی که زخجلت پیش عناب لبت شیره...
شمارهٔ ۸
ای ماه گلت را مگر از زهره سرشتند یا بر لب تو طالع داوود نوشتند آن قوم که با چون تو جواناند هم آغوش خود پیر نگردند که از...
شمارهٔ ۹
کیست آن لعبت مغرور که رعناست زبس همه کس را سر او هست و درونی سرکس من برآنم که ره عشق تو گیرم در پیش گر بدانم که دو صد غا...
شمارهٔ ۱۰
آنکه عشاق بود بنده رخسار بدیعش سعی ما با خط او نقش بر آب است جمعیش کس ندانم که نخواهد بود آن ترک مطاعش دل نباشد که نیابی...