قصاید
از مجموعه اشعار خاقانی شروانی در دیوان اشعار
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱ - در یکتاپرستی و ستایش حضرت خاتم الانبیاء
جوشن صورت برون کن در صف مردان درآ دل طلب کز دار ملک دل توان شد پادشا تا تو خود را پای بستی باد داری در دو دست خاک بر خود...
شمارهٔ ۲ - مطلع دوم
کار من بالا نمیگیرد در این شیب بلا در مضیق حادثاتم بستهٔ بند عنا میکنم جهدی کزین خضرای خذلان بر پرم حبذا روزی که این ت...
شمارهٔ ۳ - در پند و اندرز و مدح پیامبر بزرگوار
عروس عافیت آنگه قبول کرد مرا که عمر بیشبها دادمش به شیربها چو کشت عافیتم خوشه در گلو آورد چو خوشه باز بریدم گلوی کام و ...
شمارهٔ ۴ - در حکمت و موعظه و مدح خاتم الانبیا (ص)
سریر فقر تو را سرکشد به تاج رضا تو سر به جیب هوس درکشیدهای به خطا بر آن سریر سر بیسران به تاج رسید تو تاج بر سری از سر...
شمارهٔ ۵ - در نعت پیغمبر اکرم صلیالله علیه و آله
طفلی هنوز بستهٔ گهوارهٔ فنا مرد آن زمان شوی که شوی از همه جدا جهدی بکن که زلزلهٔ صور در رسد شاه دل تو کرده بود کاخ را ره...
شمارهٔ ۶ - در پند و اندرز و معراج حضرت ختمی مرتبت
ای پنج نوبه کوفته در دار ملک لا لا در چهار بالش وحدت کشد تو را جولانگه تو زان سوی الاست گر کنی هژده هزار عالم ازین سوی ل...
شمارهٔ ۷ - در مباهات و نکوهش حسودان
نیست اقلیم سخن را بهتر از من پادشا در جهان، ملک سخنراندن مسلّم شد مرا مریم بکر معانی را منم روح القدس عالم ذکر معالی را...
شمارهٔ ۸ - در شکایت از حبس و بند و مدح عظیم الروم عز الدوله قیصر
فلک کژروتر است از خط ترسا مرا دارد مسلسل راهبآسا نه روحالله در این دیر است چون شد چنین دجّال فعل این دیر مینا تنم چون ...
شمارهٔ ۹ - این قصیدهٔ را ارتجالا در مدح شروان شاه منوچهر و صفت شکارگاه او و بنای بند باقلانی سروده است
از سر زلف تو بوئی سر به مهر آمد به ما جان به استقبال شد کای مهد جانها تا کجا این چه موکب بود یارب کاندر آمد شادمان بارگ...
شمارهٔ ۱۰ - رشید الدین وطوط در مدح خاقانی قصیدهای مشتمل بر سی و یک بیت سرود و برای او فرستاد که اولش این است «ای سپهر قدر را خورشید و ماه وی سریر فضل را دستور و شاه» «افضل الدین بوالفضایل بحر فضل فیلسوف دین فزای کفرکاه» خاقانی در جواب وی گفته است
مگر به ساحت گیتی نماند بوی وفا که هیچ انس نیامد ز هیچ انس مرا فسردگان را همدم چگونه برسازم فسردگان ز کجا و دم صفا ز کجا ...