ترکیبات
از مجموعه اشعار خاقانی شروانی در دیوان اشعار
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱ - در وعظ و حسن تخلص به نعت پیغمبر اکرم و تخلص به مدح ناصر الدین ابراهیم
دلا از جان چه برخیزد؟ یکی جویای جانان شو بلای عشق را گر دوست داری دشمن جان شو خرد را از سر غیرت قفای خاک پاشان زن هوا را...
شمارهٔ ۲ - در مدح خاقان کبیر جلال الدین والدنیا شروان شاه اخستان
خوش خوش به روی ساقیان دیدند خندان صبح را گوئی به عود سوخته شستند دندان صبح را یا نخل بندی کرد شب، زان خوشهٔ پروین رطب کا...
شمارهٔ ۳ - در مدح رکنالدین ارسلان شاه بن طغرل
الطرب ای خاصگان خاصه به هنگام صبح کاینک بوی بهشت میدمد از کام صبح باغ شما روی دوست، صحن فلک روی باغ صبح شما جام می، حلق...
شمارهٔ ۴ - در مدح سلطان جلال الدین ابو المظفر شروان شاه اخستان
برقع زرنگار بندد صبح نقش رخسار یار بندد صبح از جنیبت فرو گشاید ساخت آینه بر عذار بندد صبح دم گرگ است یا دم آهو که همه مش...
شمارهٔ ۵ - در مدح ملک الوزراء مختار الدین
دوستی کو تا به جان دربستمی پیش او جان را میان دربستمی کاش در عالم دو یکدل دیدمی تا دل از عالم بدان دربستمی کو سواری بر ...
شمارهٔ ۶ - در مرثیهٔ خاقان اعظم منوچهر پسر فریدون شروان شاه
این جان ز دام گلخن تن درگذشتنی است وین دل به بام گلشن جان برگذشتنی است ای پیر عاشقان که در این چنبری گرو چون طفل غازیانت...
شمارهٔ ۷ - در مرثیهٔ امیر عضد الدین فریبرز و خواهر او، دو فرزند شروان شاه
ای روز رفتگان جگر شب فرو درید آن آفتاب از آن جگر شب برآورید شب چیست خاک خاک نگر آفتاب خوار خاکی که آفتاب خورد خون او خور...
شمارهٔ ۸ - در مرثیهٔ خواجه ابوالفارس
کارم از دست پایمرد گذشت آهم از چرخ لاجورد گذشت همه عالم شب است خاصه مراک روزم از آفتاب زرد گذشت روز روشن ندیدهام ماناک ...
شمارهٔ ۹ - در مرثیهٔ فرزند خود رشید الدین
بر سر شه ره عجزیم کمر بربندیم رخت همت ز رصدگاه خطر بربندیم لاشهٔ تن که به مسمار غم افتاد رواست رخش جان را به دلش نعل سفر...