درد زندگی [۲۵-۱۶]

از مجموعه اشعار خیام نیشابوری در ترانه‌های خیام (صادق هدایت)

0
دسته‌بندی
10
شعر

فهرست اشعار

رباعی ۱۶

امروز که نوبت جوانی من است مِی نوشم از آن که کامرانی من است عیبم مکنید، گرچه تلخ است، خوش است تلخ است، از آن که زندگانی ...

1

رباعی ۱۷

گر آمدنم به من بُدی، نامَدَمی ور نیز شدن به من بدی، کی شدمی؟ بِهْ زان نَبُدی که اندر این دیْرِ خراب نه آمدمی، نه شدمی، ن...

2

رباعی ۱۸

از آمدن و رفتنِ ما سودی کو؟ وز تارِ وجودِ عمرِ ما پودی کو؟ در چَنْبَرِ چرخِ جانِ چندین پاکان می‌سوزد و خاک می‌شود، دودی ...

3

رباعی ۱۹

افسوس که بی‌فایده فرسوده شدیم وَز داسِ سپهرِ سرنگون سوده شدیم دردا و ندامتا که تا چشم زدیم نابوده به کامِ خویش، نابوده ش...

4

رباعی ۲۰

* با یار چو آرمیده باشی همه عمر لذّاتِ جهان چشیده باشی همه عمر هم آخِرِ کار رحلتت خواهد بود خوابی باشد که دیده‌ باشی همه...

5

رباعی ۲۱

اکنون که ز خوشدلی به‌جز نام نمانْد یک همدمِ پخته جز میِ خام نماند دستِ طَرَب از ساغرِ می بازمگیر امروز که در دست به‌جز ج...

6

رباعی ۲۲

ای‌کاش که جای آرمیدن بودی یا این رَهِ دور را رسیدن بودی کاش از پیِ صد هزار سال از دل خاک چون سبزه، امیدِ بردمیدن بودی!...

7

رباعی ۲۳

چون حاصلِ آدمی درین جایِ دودَر جز دردِ دل و دادنِ جان نیست دگر خرّم دلِ آن‌ که یک نفس زنده نبود و آسوده کسی‌ که خود نزاد...

8

رباعی ۲۴

* آن‌کس که زمین و چرخِ اَفلاک نهاد، بس داغ که او بر دلِ غمناک نهاد بسیار لبِ چو لعل و زُلفینِ چو مُشک در طَبلِ زمین و حُ...

9

رباعی ۲۵

گر بر فَلَکَم دست بُدی چون یزدان برداشتمی من این فلک را ز میان از نو فلک دگر چُنان ساختمی کآزاده به کامِ دل رسیدی آسان...

10