غزلیات
از مجموعه اشعار خیالی بخارایی در دیوان اشعار
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱
ای بیخبر از محنت و شاد از الم ما ما را غم تو کُشت و تو را نیست غم ما آن کیست که چون شمع نه در آتش و آب است هرشب ز دم گر...
شمارهٔ ۲
با رخت صورت چین چند کند دعوی را پیش رویت چه محل دعوی بی معنی را گر به چین نسخهٔ تصویر ز روی تو برند تا چه ها روی دهد در ...
شمارهٔ ۳
با من ای مردمک دیده نظر نیست تو را عشق تو بی خبرم کرد و خبر نیست تو را ما به غم جان بسپردیم و تو آگاه نیی غم یاران وفادا...
شمارهٔ ۴ - استقبال از امیرخسرو دهلوی
بیش از این مپسند در زاری منِ درویش را پادشاهی رحمتی فرما گدای خویش را چارهٔ درد دل ما را که داند جز غمت غیر مرهم کس نمی ...
شمارهٔ ۵
تا به کی باشد چو نی با ناله دمسازی مرا سوختم چون عود سعیی کن که بنوازی مرا تا سرم بر جا بود از پای ننشینم چو شمع در تبِ ...
شمارهٔ ۶
تا دو چشم سیهت غارتِ جان کرد مرا غم پنهان تو رسوای جهان کرد مرا بارها عشق تو می گفت که رسوا کُنمت هرچه می گفت غم عشق هما...
شمارهٔ ۷
چون نی اگر چه عمری خوش می نواخت ما را دیگر نمی شناسد آن ناشناخت ما را صرّاف عشق در ما قلبی اگر نمی دید در بوتهٔ جدایی کی...
شمارهٔ ۸
خطت چون از سواد شب رقم زد صفحهٔ مه را بر او دیدم به مشکِ تر نوشته بارک الله را چو ببریدی سر زلفینِ را امّید میدارم که ن...
شمارهٔ ۹
زهی راست از تو همه کار ما به هر حال لطفت نگهدار ما به سودای زلف تو تا سوختیم در آن حلقه گرم است بازار ما گنه می کنیم و ا...
شمارهٔ ۱۰
طیلسانت چو کژ افتاد ببستی او را ره گشادی تو به خورشید پرستی او را ریخت چشمت به جفا خون دل و دانستم که بر این داشت در ایّ...