غزلیات
از مجموعه اشعار عبید زاکانی در دیوان اشعار
فهرست اشعار
غزل شمارهٔ ۱
بکشت غمزهٔ آن شوخ، بیگناه مرا فکند سیب زنخدان او به چاه مرا غلام هندوی خالش شدم ندانستم کاسیر خویش کند زنگی سیاه مرا دل...
غزل شمارهٔ ۲
ز حد گذشت جدائی ز حد گذشت جفا بیا که موسم عیشست و آشتی و صفا لبت به خون دل عاشقان خطی دارد غبار چیست دگر باره در میانهٔ ...
غزل شمارهٔ ۳
شوریده کرد شیوهٔ آن نازنین مرا عشقش خلاص داد ز دنیا و دین مرا غم همنشین من شد و من همنشین غم تا خود چها رسد ز چنین همنشی...
غزل شمارهٔ ۴
در ما به ناز مینگرد دلربای ما بیگانهوار میگذرد آشنای ما بیجرم دوست پای ز ما درکشیده باز تا خود چه گفت دشمن ما در قفای...
غزل شمارهٔ ۵
ای خط و خال خوشت مایهٔ سودای ما ای نفسی وصل تو اصل تمنای ما چونکه قدم مینهد شوق تو در ملک جان صبر برون میجهد از دل شید...
غزل شمارهٔ ۶
میکُند سلسلهٔ زلف تو دیوانه مرا میکِشد نرگس مست تو به میخانه مرا متحیر شدهام تا غم عشقت ناگاه از کجا یافت در این گوشه...
غزل شمارهٔ ۷
میزند غمزهٔ مرد افکن او تیر مرا دوستان چیست در این واقعه تدبیر مرا من دیوانه نه آنم که نصیحت شنوم پند پیرانه مده گو پدر ...
غزل شمارهٔ ۸
کرد فارغ گل رویت ز گلستان ما را کفر زلف تو برآورد ز ایمان ما را تا خیال قد و بالای تو در دل بگذشت خاطر آزاد شد از سرو خر...
غزل شمارهٔ ۹
دلا با مغان آشنائی طلب ز پیر مغان روشنائی طلب به کنج قناعت گرت راه نیست ز دیوانگان رهنمائی طلب وگر اوج قدست کند آرزو ز د...
غزل شمارهٔ ۱۰
دارم بتی به چهرهٔ صد ماه و آفتاب نازکتر از گلِ تر و خوشبوتر از گلاب رعناتر از شمایلِ نسرین میان باغ نازندهتر ز سرو سهی...