الباب العاشر: البهاریات

از مجموعه اشعار اوحدالدین کرمانی در دیوان رباعیات

0
دسته‌بندی
73
شعر

فهرست اشعار

شمارهٔ ۱

هنگام بهار آمد و من بی رخ یار رخساره به خون دیدگان کرده نگار چون چشم و رخ و لبش به پیشم نبود مَه نرگس و مه لاله و مه گل ...

1

شمارهٔ ۲

گل آمد و توبهٔ خلایق بشکست گفتم مشکن که نیست لایق به شکست در کورهٔ آتشین همی سوزد گل کاو توبهٔ صد هزار عاشق بشکست...

2

شمارهٔ ۳

شد زنده زمین مرده از لطف بهار وقت طرب است ساقیا باده بیار فصل گل و وصل یار و عاشق هشیار حیفی باشد عظیم یا رب زنهار...

3

شمارهٔ ۴

ای دلشدگان رخت به بستان آرید چون ژاله سرشک خویش بر گل بارید روزی دو سه گل پیش شما مهمان است مهمان دو روزه را گرامی دارید...

4

شمارهٔ ۵

گل را چه محل کاو رخ زیبا دارد بلبل که بود کاو سر سودا دارد این فصل از آن می دهد این تأثیرات کاو نیز نشان مجلس ما دارد...

5

شمارهٔ ۶

گل گفت که من ظریف و شهر آرایم از دست چرا فتاده اندر پایم با او به جواب این قدر می گویم خود بینان را من اینچنین برسایم...

6

شمارهٔ ۷

می گرچه به هر جای لطیف است، مخور می خوار کن نفس شریف است، مخور می آب حیات است و تو در ظلمت جهل بالله اگر خضر حریف است، م...

7

شمارهٔ ۸

رهوار طرب تاخته گیر، آخر چه با طبع بسی ساخته گیر، آخر چه زآن آب که آبروی ریزد سرعش خمی دو سه پرداخته گیر، آخر چه...

8

شمارهٔ ۹

تا چند زنی تو از خیال مستی بر طبل وجود خود دوال مستی مپسند به هیچ حال اگر هشیاری بر چهرهٔ عقل خویش حال مستی...

9

شمارهٔ ۱۰

ای خورده شراب از قدح مشتاقی وقت است که معصیت کنی در باقی بگذر زمی تلخ و حریف مُدبر با خواجه حریف باش و با حق ساقی...

10
1/8