الباب السابع: فی خصال الحمیده عن العقل و العلم و ما یحذو جذو هذا النمط
از مجموعه اشعار اوحدالدین کرمانی در دیوان رباعیات
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱
این راه طریقت نه به پای عقل است خاک قدم عشق ورای عقل است سرّی که زسر فرشته زان بی خبر است ای عقلک بی عقل چه جای عقل است...
شمارهٔ ۲
در جُستن راه شرع عقل اولی تر وز منزل طبع خویش نقل اولی تر شک نیست که چون رسد ودادی باشد شاهد باشد ولیک عقل اولی تر...
شمارهٔ ۳
گفتم که شود به عقل پیدا حالم تا من به زبان حال بَر وی نالم آنجا که رسید عقل گفتا زنهار گر بیشترک روم بسوزد بالم...
شمارهٔ ۴
آنها که به عقل راه او می سپرند شرط است کز آشیان هستی بپرند زنهار در آن راه تو پرواز مکن کانجا مگسانند که سیمرغ خورند...
شمارهٔ ۵
با اهل خیال اگر در آویزد عقل شاید که همیشه خون جان ریزد عقل با عاشق گرم رو کجا دارد پای چون رخت نهاد عشق بگریزد عقل...
شمارهٔ ۶
دانش نه برای نفس خود باید و بس نه از بهر معلمی هر دون و دنس زینهار مزن با کس ازین علم هوس کی قوّت احتمال این دارد کس...
شمارهٔ ۷
آن چیست زهستی به جهان در که جز اوست یا کیست نه نیست لطفش از دشمن و دوست اندر ره معرفت تو بی چشم کسی تو گم شده ای وگرنه ع...
شمارهٔ ۸
این علم حقیقتی به جز حرفی نیست وین عالم بی خودی به جز طرفی نیست زان علم که در مدرسه ها می خوانند در مدرسهٔ فقر از آن حرف...
شمارهٔ ۹
هر چند به قدرت و به علم او با ماست دانم که به ذات از همهٔ خلق جداست خواهی که تو حق را به سخن بنُمایی خود را بنمای گر نه ...
شمارهٔ ۱۰
نقاش ازل چو نقش ما انشا کرد بر ما زنخست درس عشق املا کرد وآنگاه قراضه ریزهٔ عقل مَرا مفتاح در خزینهٔ معنی کرد...