الباب السابع: فی خصال الحمیده عن العقل و العلم و ما یحذو جذو هذا النمط

از مجموعه اشعار اوحدالدین کرمانی در دیوان رباعیات

0
دسته‌بندی
50
شعر

فهرست اشعار

شمارهٔ ۱

این راه طریقت نه به پای عقل است خاک قدم عشق ورای عقل است سرّی که زسر فرشته زان بی خبر است ای عقلک بی عقل چه جای عقل است...

1

شمارهٔ ۲

در جُستن راه شرع عقل اولی تر وز منزل طبع خویش نقل اولی تر شک نیست که چون رسد ودادی باشد شاهد باشد ولیک عقل اولی تر...

2

شمارهٔ ۳

گفتم که شود به عقل پیدا حالم تا من به زبان حال بَر وی نالم آنجا که رسید عقل گفتا زنهار گر بیشترک روم بسوزد بالم...

3

شمارهٔ ۴

آنها که به عقل راه او می سپرند شرط است کز آشیان هستی بپرند زنهار در آن راه تو پرواز مکن کانجا مگسانند که سیمرغ خورند...

4

شمارهٔ ۵

با اهل خیال اگر در آویزد عقل شاید که همیشه خون جان ریزد عقل با عاشق گرم رو کجا دارد پای چون رخت نهاد عشق بگریزد عقل...

5

شمارهٔ ۶

دانش نه برای نفس خود باید و بس نه از بهر معلمی هر دون و دنس زینهار مزن با کس ازین علم هوس کی قوّت احتمال این دارد کس...

6

شمارهٔ ۷

آن چیست زهستی به جهان در که جز اوست یا کیست نه نیست لطفش از دشمن و دوست اندر ره معرفت تو بی چشم کسی تو گم شده ای وگرنه ع...

7

شمارهٔ ۸

این علم حقیقتی به جز حرفی نیست وین عالم بی خودی به جز طرفی نیست زان علم که در مدرسه ها می خوانند در مدرسهٔ فقر از آن حرف...

8

شمارهٔ ۹

هر چند به قدرت و به علم او با ماست دانم که به ذات از همهٔ خلق جداست خواهی که تو حق را به سخن بنُمایی خود را بنمای گر نه ...

9

شمارهٔ ۱۰

نقاش ازل چو نقش ما انشا کرد بر ما زنخست درس عشق املا کرد وآنگاه قراضه ریزهٔ عقل مَرا مفتاح در خزینهٔ معنی کرد...

10
1/5