الباب الثانی: فی الشرعیّات و ما یتعلق بها
از مجموعه اشعار اوحدالدین کرمانی در دیوان رباعیات
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱ - الشریعة
اصل همه اوست و هر چه جز او فرع است هر کس که جز این داند او را صرع است در تارکیت شمع و چراغی باید جسمت شمع است و آن چراغت...
شمارهٔ ۲ - الشریعة
هر چند که عقل رهبر آگاه است اندر ره شرع پای او کوتاه است در بارگهی که شرع شاهنشاه است رهبر که نه پیروی کند گمراه است...
شمارهٔ ۳ - الشریعة
جان آید و راه عشق می پیماید ره دشوار است رهبری می باید عقل آمد و ره به خود نمی داند رفت شرع آمده است تا رهش بنماید...
شمارهٔ ۴ - الشریعة
عقل آن باشد که شرع را برتابد بی رهبر شرع عقل گمره یابد عقل است چو خانه شرع چون روزن او روزن باید که روشنی در تابد...
شمارهٔ ۵ - الشریعة
هر چند به عقل راه می شاید دید بی رهبر شرع کس به جایی نرسید سرگردان بود عقل بی رهبر شرع سردار وجود شد چو در شرع رسید...
شمارهٔ ۶ - الشریعة
عقل از ره جان به نور شرع آگه شد در شرع آویخت و رهشناس آنگه شد گر عقل به هر واقعه رهبر بودی پس کافر عاقل چه سبب گمره شد؟...
شمارهٔ ۷ - الشریعة
گر زانک تو را هست ز تحقیق خبر جز بر سر پول شرع مپسند گذر در صومعه چون تو بوی معنی یابی پس نام خرابات ادب نیست، مبر...
شمارهٔ ۸ - الشریعة
خیز از سخن سرّ خود و کل بگذر و از خوی که عزّت است وز ذل بگذر سیل است عقول و شرع پل بسته بَرو در سیل مَیُفت و بر سر پل بگ...
شمارهٔ ۹ - الشریعة
آیین قلندر ار نظر کوتاهی است ترتیب ادب علامت آگاهی است چون سِر به زبان شرع می شاید گفت گفتن به زبان دیگری گمراهی است...
شمارهٔ ۱۰ - الشریعة
هر کاو زحقیقت وجود آگاه است با او سخن دراز بس کوتاه است در عالم امر شرع شاهنشاه است وین جمله برون زپردهٔ این راه است...