الباب الثانی: فی الشرعیّات و ما یتعلق بها

از مجموعه اشعار اوحدالدین کرمانی در دیوان رباعیات

0
دسته‌بندی
147
شعر

فهرست اشعار

شمارهٔ ۱ - الشریعة

اصل همه اوست و هر چه جز او فرع است هر کس که جز این داند او را صرع است در تارکیت شمع و چراغی باید جسمت شمع است و آن چراغت...

1

شمارهٔ ۲ - الشریعة

هر چند که عقل رهبر آگاه است اندر ره شرع پای او کوتاه است در بارگهی که شرع شاهنشاه است رهبر که نه پیروی کند گمراه است...

2

شمارهٔ ۳ - الشریعة

جان آید و راه عشق می پیماید ره دشوار است رهبری می باید عقل آمد و ره به خود نمی داند رفت شرع آمده است تا رهش بنماید...

3

شمارهٔ ۴ - الشریعة

عقل آن باشد که شرع را برتابد بی رهبر شرع عقل گمره یابد عقل است چو خانه شرع چون روزن او روزن باید که روشنی در تابد...

4

شمارهٔ ۵ - الشریعة

هر چند به عقل راه می شاید دید بی رهبر شرع کس به جایی نرسید سرگردان بود عقل بی رهبر شرع سردار وجود شد چو در شرع رسید...

5

شمارهٔ ۶ - الشریعة

عقل از ره جان به نور شرع آگه شد در شرع آویخت و رهشناس آنگه شد گر عقل به هر واقعه رهبر بودی پس کافر عاقل چه سبب گمره شد؟...

6

شمارهٔ ۷ - الشریعة

گر زانک تو را هست ز تحقیق خبر جز بر سر پول شرع مپسند گذر در صومعه چون تو بوی معنی یابی پس نام خرابات ادب نیست، مبر...

7

شمارهٔ ۸ - الشریعة

خیز از سخن سرّ خود و کل بگذر و از خوی که عزّت است وز ذل بگذر سیل است عقول و شرع پل بسته بَرو در سیل مَیُفت و بر سر پل بگ...

8

شمارهٔ ۹ - الشریعة

آیین قلندر ار نظر کوتاهی است ترتیب ادب علامت آگاهی است چون سِر به زبان شرع می شاید گفت گفتن به زبان دیگری گمراهی است...

9

شمارهٔ ۱۰ - الشریعة

هر کاو زحقیقت وجود آگاه است با او سخن دراز بس کوتاه است در عالم امر شرع شاهنشاه است وین جمله برون زپردهٔ این راه است...

10
1/15