باب چهارم در تواضع
از مجموعه اشعار سعدی شیرازی در بوستان
فهرست اشعار
بخش ۱ - سر آغاز
ز خاک آفریدت خداوند پاک پس ای بنده افتادگی کن چو خاک حریص و جهان سوز و سرکش مباش ز خاک آفریدندت آتش مباش چو گردن کشید آت...
بخش ۲ - حکایت در این معنی
یکی قطره باران ز ابری چکید خجل شد چو پهنای دریا بدید که جایی که دریاست من کیستم؟ گر او هست حقا که من نیستم چو خود را به ...
بخش ۳ - حکایت در معنی نظر مردان در خود به حقارت
جوانی خردمندِ پاکیزهبوم ز دریا بر آمد به دربندِ روم در او فضل دیدند و فقر و تمیز نهادند رختش به جایی عزیز سرِ صالحان گف...
بخش ۴ - حکایت بایزید بسطامی
شنیدم که وقتی سحرگاه عید ز گرمابه آمد برون بایزید یکی تشت خاکسترش بیخبر فرو ریختند از سرایی به سر همیگفت شولیده دستار ...
بخش ۵ - حکایت عیسی (ع) و عابد و ناپارسا
شنیدستم از راویان کلام که در عهد عیسی علیهالسلام یکی زندگانی تلف کرده بود به جهل و ضلالت سر آورده بود دلیری سیه نامهای...
بخش ۶ - حکایت دانشمند
فقیهی کهن جامهٔ تنگدست در ایوان قاضی به صف بر نشست نگه کرد قاضی در او تیز تیز معرف گرفت آستینش که خیز ندانی که برتر مقام...
بخش ۷ - حکایت توبه کردن ملک زادهٔ گنجه
یکی پادشهزاده در گنجه بود که دور از تو ناپاک و سرپنجه بود به مسجد در آمد سرایان و مست می اندر سر و ساتکینی به دست به مق...
بخش ۸ - حکایت
شکر خندهای انگبین میفروخت که دلها ز شیرینیش میبسوخت نباتی میان بسته چون نیشکر بر او مشتری از مگس بیشتر گر او زهر بردا...
بخش ۹ - حکایت در معنی تواضع نیکمردان
شنیدم که فرزانهای حق پرست گریبان گرفتش یکی رند مست از آن تیره دل مرد صافی درون قفا خورد و سر بر نکرد از سکون یکی گفتش آ...
بخش ۱۰ - حکایت در معنی عزت نفس مردان
سگی پای صحرانشینی گزید به خشمی که زهرش ز دندان چکید شب از درد بیچاره خوابش نبرد به خیل اندرش دختری بود خرد پدر را جفا کر...