باب هشتم در شکر بر عافیت

از مجموعه اشعار سعدی شیرازی در بوستان

0
دسته‌بندی
15
شعر

فهرست اشعار

بخش ۱ - سرآغاز

نفس می‌نیارم زد از شکر دوست که شکری ندانم که در خورد اوست عطایی است هر موی از او بر تنم چگونه به هر موی شکری کنم؟ ستایش ...

1

بخش ۲ - حکایت

جوانی سر از رای مادر بتافت دل دردمندش به آذر بتافت چو بیچاره شد پیشش آورد مهد که ای سست مهر فراموش عهد نه گریان و درماند...

2

بخش ۳ - گفتار اندر صنع باری عز اسمه در ترکیب خلقت انسان

ببین تا یک انگشت از چند بند به صنع الهی به هم در فگند پس آشفتگی باشد و ابلهی که انگشت بر حرف صنعش نهی تأمل کن از بهر رفت...

3

بخش ۴ - حکایت اندر معنی شکر منعم

ملک زاده‌ای ز اسب ادهم فتاد به گردن درش مهره بر هم فتاد چو پیلش فرو رفت گردن به تن نگشتی سرش تا نگشتی بدن پزشکان بماندند...

4

بخش ۵ - گفتار اندر گزاردن شکر نعمت‌ها

شب از بهر آسایش توست و روز مه روشن و مهر گیتی‌فروز سپهر از برای تو فراش وار همی‌گستراند بساط بهار اگر باد و برف است و با...

5

بخش ۶ - گفتار اندر بخشایش بر ناتوانان و شکر نعمت حق در توانایی

نداند کسی قدر روز خوشی مگر روزی افتد به سختی کشی زمستان درویش در تنگ سال چه سهل است پیش خداوند مال سلیمی که یک چند نالان...

6

بخش ۷ - حکایت سلطان طغرل و هندوی پاسبان

شنیدم که طغرل شبی در خزان گذر کرد بر هندوی پاسبان ز باریدن برف و باران و سیل به لرزش در افتاده همچون سهیل دلش بر وی از ر...

7

بخش ۸ - حکایت

یکی را عسس دست بر بسته بود همه شب پریشان و دلخسته بود به گوش آمدش در شب تیره رنگ که شخصی همی نالد از دست تنگ شنید این سخ...

8

بخش ۹ - حکایت

برهنه تنی یک درم وام کرد تن خویش را کسوتی خام کرد بنالید کای طالع بدلگام به گرما بپختم در این زیر خام چو ناپخته آمد ز سخ...

9

بخش ۱۰ - حکایت

یکی کرد بر پارسایی گذر به صورت جهود آمدش در نظر قفایی فرو کوفت بر گردنش ببخشید درویش پیراهنش خجل گفت کانچ از من آمد خطاس...

10
1/2