باب پنجم در رضا
از مجموعه اشعار سعدی شیرازی در بوستان
فهرست اشعار
بخش ۱ - سر آغاز
شبی زیت فکرت همی سوختم چراغ بلاغت می افروختم پراکنده گویی حدیثم شنید جز احسنت گفتن طریقی ندید هم از خبث نوعی در آن درج ک...
بخش ۲ - حکایت
مرا در سپاهان یکی یار بود که جنگاور و شوخ و عیار بود مدامش به خون دست و خنجر خضاب بر آتشْ دلِ خصم از او چون کباب ندیدمش...
بخش ۳ - حکایت تیرانداز اردبیلی
یکی آهنین پنجه در اردبیل همی بگذرانید پیلک ز پیل نمد پوشی آمد به جنگش فراز جوانی جهان سوز پیکار ساز به پرخاش جستن چو بهر...
بخش ۴ - حکایت طبیب و کرد
شبی کُردی از دردِ پهلو نخفت طبیبی در آن ناحیت بود و گفت از این دست کاو برگ رَز میخورد عجب دارم ار شب به پایان بَرَد که ...
بخش ۵ - حکایت
یکی روستایی سقط شد خرش علم کرد بر تاک بستان سرش جهاندیده پیری بر او بر گذشت چنین گفت خندان به ناطور دشت مپندار جان پدر ک...
بخش ۶ - حکایت
شنیدم که دیناری از مفلسی بیفتاد و مسکین بجستش بسی به آخر سر ناامیدی بتافت یکی دیگرش ناطلب کرده یافت به بدبختی و نیکبختی ...
بخش ۷ - حکایت
فرو کوفت پیری پسر را به چوب بگفت ای پدر بی گناهم مکوب توان بر تو از جور مردم گریست ولی چون تو جورم کنی چاره چیست؟ به داو...
بخش ۸ - حکایت مرد درویش و همسایهٔ توانگر
بلند اختری نام او بختیار قوی دستگه بود و سرمایهدار به کوی گدایان درش خانه بود زرش همچو گندم به پیمانه بود چو درویش بیند...
بخش ۹ - حکایت
یکی پیرِ درویش در خاک کیش چه خوش گفت با همسر زشت خویش چو دست قضا زشترویت سرشت میندای گلگونه بر روی زشت که حاصل کند نیک...
بخش ۱۰ - حکایت کرکس با زغن
چنین گفت پیش زغن کرکسی که نبود ز من دوربینتر کسی زغن گفت از این در نشاید گذشت بیا تا چه بینی بر اطراف دشت شنیدم که مقدا...