رباعیات
از مجموعه اشعار سعدی شیرازی در دیوان اشعار
فهرست اشعار
رباعی شمارهٔ ۱
هر ساعتم اندرون بجوشد خون را وآگاهی نیست مردمِ بیرون را الا مگر آن که روی لیلی دیدهست داند که چه درد میکشد مجنون را...
رباعی شمارهٔ ۲
عشاق به درگهت اسیرند بیا بدخویی تو بر تو نگیرند بیا هر جور و جفا که کردهای معذوری زآن پیش که عذرت نپذیرند بیا...
رباعی شمارهٔ ۳
ای چشم تو مست خواب و سرمست شراب! صاحبنظران تشنه و وصل تو سراب مانند تو آدمی در آباد و خراب باشد که در آیینه، توان دید و...
رباعی شمارهٔ ۴
چون دل ز هوای دوست نتوان پرداخت درمانش تحمل است و سر پیش انداخت یا ترک گل لعل همی باید گفت یا با الم خار همی باید ساخت...
رباعی شمارهٔ ۵
دل میرود و دیده نمیشاید دوخت چون زهد نباشد نتوان زرق فروخت پروانهٔ مستمند را شمع نسوخت آن سوخت که شمع را چنین میافروخ...
رباعی شمارهٔ ۶
روزی گفتی «شبی کنم دلشادت وز بند غمان خود کنم آزادت» دیدی که از آن روز چه شبها بگذشت وز گفتهٔ خود هیچ نیامد یادت؟...
رباعی شمارهٔ ۷
صد بار بگفتم به غلامان درت تا آینه دیگر نگذارند برت ترسم که ببینی رخ همچون قمرت کس باز نیاید دگر اندر نظرت...
رباعی شمارهٔ ۸
آن یار که عهدِ دوستاری بشکست میرفت و منش گرفته دامان در دست میگفت «دگر باره به خوابم بینی» پنداشت که بعد از آن مرا خوا...
رباعی شمارهٔ ۹
شبها گذرد که دیده نتوانم بست مردم همه از خواب و من از فکر تو مست باشد که به دست خویش خونم ریزی تا جان بدهم دامن مقصود ب...
رباعی شمارهٔ ۱۰
هشیار سری بوَد ز سودای تو مست خوش آن که ز روی تو دلش رفت ز دست بیتو همه هیچ نیست در ملک وجود ور هیچ نباشد، چو تو هستی،...