باب دوم در اخلاق درویشان

از مجموعه اشعار سعدی شیرازی در گلستان

0
دسته‌بندی
48
شعر

فهرست اشعار

حکایت شمارهٔ ۱

یکی از بزرگان گفت پارسایی را: چه گویی در حقِ فلان عابد که دیگران در حقِ وی به طعنه سخن‌ها گفته‌اند؟ گفت: بر ظاهرش عیب نم...

1

حکایت شمارهٔ ۲

درویشی را دیدم، سر بر آستانِ کعبه همی‌مالید و می‌گفت: یا غَفور! یا رحیم! تو دانی که از ظَلومِ جَهول چه آید. عذرِ تقصیرِ ...

2

حکایت شمارهٔ ۳

عبدالقادرِ گیلانی را، رَحْمَةُ اللهِ عَلَیْهِ، دیدند در حرمِ کعبه روی بر حَصْبا نهاده، همی‌گفت: ای خداوند! ببخشای! وگر ه...

3

حکایت شمارهٔ ۴

دزدی به خانهٔ پارسایی در آمد؛ چندان که جست چیزی نیافت. دلتنگ شد. پارسا خبر شد. گلیمی که بر آن خفته بود در راه دزد انداخت...

4

حکایت شمارهٔ ۵

تنی چند از روندگان متّفقِ سیاحت بودند و شریکِ رنج و راحت. خواستم تا مُرافقت کنم، موافقت نکردند. گفتم: این از کرمِ اخلاق ...

5

حکایت شمارهٔ ۶

زاهدی مهمان پادشاهی بود. چون به طعام بنشستند، کمتر از آن خورد که ارادتِ او بود و چون به نماز برخاستند، بیش از آن کرد که ...

6

حکایت شمارهٔ ۷

یاد دارم که در ایام طُفولیّت مُتَعَبِّد بودمی و شب‌خیز و مُوْلَعِ زهد و پرهیز. شبی در خدمتِ پدر، رَحْمَةُ اللهِ عَلَیْهِ...

7

حکایت شمارهٔ ۸

یکی را از بزرگان به محفلی‌اندر همی‌ستودند و در اوصافِ جمیلش مبالغه می‌کردند. سر بر آورد و گفت: من آنم که من دانم. کَفَیْ...

8

حکایت شمارهٔ ۹

یکی از صُلَحایِ لبنان که مَقاماتِ او در دیارِ عرب مذکور بود و کرامات مشهور، به جامعِ دِمشق در آمد و بر کنار بِرکهٔ کَلّا...

9

حکایت شمارهٔ ۱۰

یکی پرسید از آن گم‌کرده‌فرزند که ای روشن‌گُهر پیرِ خردمند ز مصرش بویِ پیراهن شنیدی چرا در چاهِ کَنْعانش ندیدی؟! بگفت: اح...

10
1/5