خبیثات

از مجموعه اشعار سعدی شیرازی در خبیثات و مجالس الهزل

0
دسته‌بندی
54
شعر

فهرست اشعار

شمارهٔ ۱

مَرکب از بهر راحتی باشد بنده از اسب خویش در رنج است ‌گوشت قطعاً بر استخوانش نیست ‌راست مانند اسب شطرنج است...

1

شمارهٔ ۲

گیسوی عنبرینهٔ گردن تمام بود دلبند مُشک‌بوی چه محتاج لادن است؟ ‌امشب نه وقتِ بوی نگار است و رنگ عشق ‌هنگام عیش و خنده و ...

2

شمارهٔ ۳

آن‌که سَروَش به قَدّ و بالا نیست با همه راست است و با ما نیست ‌جامه‌دانِ فَراخ و سیمینَش ‌همه را جای هَست، ما را نیست ‌ب...

3

شمارهٔ ۴

ز چشم مست تو امّید خواب می‌بینم تو خوش بخفت‌ که ما را قرار خفتن نیست ‌به دیدن از تو قناعت نمی‌توانم‌کرد ‌حکایتی دگرم هست...

4

شمارهٔ ۵

زر به اَمرَد کسی دهد به‌گزاف که نداند طریقتِ زردشت ‌هر کجا سرو‌قامتی بینی ‌چشم در روی کن، خَیو در مشت ‌چون نه کونش دری ّ...

5

شمارهٔ ۶

دی مردکی آبِ پشت می‌‌ریخت به دشت می‌‌گفت و از این حدیث می ‌درنگذشت ‌باری چو گناهکار می‌‌باید بود ‌هم در کفِ پاک بِه که د...

6

شمارهٔ ۷

تَتَری گر کُشد مُخَنَّث را تَتَری را دگر نباید کُشت ‌چند باشد چو جِسرِ بغدادش ‌آب در زیر و آدمی در پشت؟...

7

شمارهٔ ۸

قَلتبان تا به یاد دارد جفت خیر در حقّ او تواند گفت...

8

شمارهٔ ۹

مردکی را که زن طلاق افتاد شوهری دیگر اتفاق افتاد ‌دست آن بر سر از جفای زنش ‌کیر این در میان طاق افتاد...

9

شمارهٔ ۱۰

آن شیفته را چو باد در بوق افتاد آن گنبد سیم‌رنگ بر باد بداد ‌از بهر مناره بادیه وقف بکرد ‌همسایهٔ بد خدای کس را ندهاد...

10
1/6