غزلیات
از مجموعه اشعار سعدی شیرازی در مواعظ
فهرست اشعار
غزل شمارهٔ ۱
ثنا و حمد بیپایان خدا را که صنعش در وجود آورد ما را الها قادرا پروردگارا کریما منعما آمرزگارا چه باشد پادشاه پادشاهان ا...
غزل شمارهٔ ۲
ما قلم در سر کشیدیم اختیار خویش را اختیار آن است کاو قسمت کند درویش را آن که مکنت بیش از آن خواهد که قسمت کردهاند گو طم...
غزل شمارهٔ ۳
ای که انکار کنی عالم درویشان را تو ندانی که چه سودا و سر است ایشان را گنج آزادگی و کنج قناعت ملکیست که به شمشیر میسر نشو...
غزل شمارهٔ ۴
غافلند از زندگی مستان خواب زندگانی چیست مستی از شراب تا نپنداری شرابی گفتمت خانه آبادان و عقل از وی خراب از شراب شوق جان...
غزل شمارهٔ ۵
دریغ صحبت دیرین و حق دید و شناخت که سنگ تفرقه ایام در میان انداخت دو دوست یک نفس از عمر برنیاسودند که آسمان به سر وقتشان...
غزل شمارهٔ ۶
ای یار ناگزیر که دل در هوای توست جان نیز اگر قبول کنی هم برای توست غوغای عارفان و تمنای عاشقان حرص بهشت نیست که شوق لقای...
غزل شمارهٔ ۷
مقصود عاشقان دو عالم لقای توست مطلوب طالبان به حقیقت رضای توست هر جا که شهریاری و سلطان و سروریست محکوم حکم و حلقه به گو...
غزل شمارهٔ ۸
درد عشق از تندرستی خوشتر است ملک درویشی ز هستی خوشتر است عقل بهتر مینهند از کائنات عارفان گویند مستی خوشتر است خودپرستی...
غزل شمارهٔ ۹
منزل عشق از جهانی دیگر است مرد عاشق را نشانی دیگر است بر سر بازار سربازان عشق زیر هر داری جوانی دیگر است عقل میگوید که ...
غزل شمارهٔ ۱۰
فلک با بخت من دائم به کین است که با من بخت و دوران هم به کین است گهم خواند جهان گاهی براند جهان گاهی چنان گاهی چنین است ...