مثنویات
از مجموعه اشعار سعدی شیرازی در مواعظ
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱ - در پند و اخلاق
ای چشم و چراغ اهل بینش مقصود وجود آفرینش صاحب دل لاینام قلبی مهمان أبیت عند ربی در وصف تو لانبی بعدی خود وصف تو و زبان س...
شمارهٔ ۲
همه را ده چو میدهی موسوم نه یکی راضی و دگر محروم خیر با همگنان بباید کرد تا نیفتد میان ایشان گرد کانچه در کفهای بیفزای...
شمارهٔ ۳
عدل و انصاف و راستی باید ور خزینه تهی بود شاید نکند هرگز اهل دانش و داد دل مردم خراب و گنج آباد پادشاهی که یار درویشست پ...
شمارهٔ ۴
نظر کن درین موی باریک سر که باریک بینند اهل نظر چو تنهاست از رشتهای کمترست چو پر شد ز زنجیر محکمترست...
شمارهٔ ۵
نخست اندیشه کن آنگاه گفتار که نامحکم بود بیاصل دیوار چو بد کردی مشو ایمن ز بدگوی که بد را کس نخواهد گفت نیکوی...
شمارهٔ ۶
چه نیکو گفت ابراهیم ادهم چو ترک مُلک و دولت کرد و خاتم «نباید بستن اندر چیز و کس دل که دل برداشتن کاریست مشکل»...
شمارهٔ ۷
یکی را دیدم اندر جایگاهی که میکاوید قبر پادشاهی به دست از بارگاهش خاک میرفت سرشک از دیده میبارید و میگفت ندانم پادشه...
شمارهٔ ۸
چه سرپوشیدگان مرد بودند که گوی نخوت از مردان ربودند تو با این مردی و زورآزمایی همی ترسم که از زن کمتر آیی...
شمارهٔ ۹
نکویی گرچه با ناکس نشاید برای مصلحت گه گه بباید سگ درنده چون دندان کند تیز تو در حال استخوانی پیش او ریز به عرف اندر جها...
شمارهٔ ۱۰
نمیرد گر بمیرد نیکنامی که در خیلش بود قائم مقامی چو در مجلس چراغی هست اگر شمع بمیرد، همچنان روشن بود جمع...