رباعیات
از مجموعه اشعار سعدی شیرازی در مواعظ
فهرست اشعار
رباعی شمارهٔ ۱
آن کیست که دل نهاد و فارغ بنشست پنداشت که مهلتی و تأخیری هست گو میخ مزن که خیمه میباید کند گو رخت منه که بار میباید بس...
رباعی شمارهٔ ۲
تدبیر صواب از دل خوش باید جست سرمایهٔ عافیت کفافست نخست شمشیر قوی نیاید از بازوی سست یعنی ز دل شکسته تدبیر درست...
رباعی شمارهٔ ۳
آن کس که خطای خویش بیند که رواست تقریر مکن صواب نزدش که خطاست آن روی نمایدش که در طینت اوست آیینهٔ کج جمال ننماید راست...
رباعی شمارهٔ ۴
گر در همه شهر یک سر نیشترست در پای کسی رود که درویش ترست با این همه راستی که میزان دارد میلش طرفی بود که آن بیشترست...
رباعی شمارهٔ ۵
گر خود ز عبادت استخوانی در پوست زشتست اگر اعتقاد بندی که نکوست گر بر سر پیکان برود طالب دوست حقا که هنوز منت دوست بروست...
رباعی شمارهٔ ۶
تا یک سر مویی از تو هستی باقیست اندیشهٔ کار بتپرستی باقیست گفتی بت پندار شکستم رستم آن بت که ز پندار شکستی باقیست...
رباعی شمارهٔ ۷
بالای قضای رفته فرمانی نیست چون درد اجل گرفت درمانی نیست امروز که عهد تست نیکویی کن کاین ده همه وقت از آن دهقانی نیست...
رباعی شمارهٔ ۸
ماهّیِ امیدِ عمرم از شَست برفت بیفایده عمرم چو شبِ مست برفت عمری که ازو دمی به جانی ارزد افسوس که رایگانم از دست برفت...
رباعی شمارهٔ ۹
دادار که بر ما در قسمت بگشاد بنیاد جهان چنانکه بایست نهاد آن را که نداد از سببی خالی نیست دانست سرو به خر نمیباید داد...
رباعی شمارهٔ ۱۰
نه هر که زمانه کار او دربندد فریاد و جزع بر آسمان پیوندد بسیار کسا که اندرونش چون رعد مینالد و چون برق لبش میخندد...