غزلیات
از مجموعه اشعار صفایی جندقی در دیوان اشعار
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱
فلک سرگشته تر گردد که با ما ندارد هرگز آهنگ مدارا چو بختم باژگون افتد که چون خویش به دوران داردم پیوسته دروا نه ازتوحید ...
شمارهٔ ۲
مرا دل خسته تر باید ز خارا که در دست غمت پایم شکیبا بدین منظر به مینو گر درآیی رود در پرده از شرم تو حورا فلک تا نطفه...
شمارهٔ ۳
کنون کز ملامت ترا نیست پروا بکش تیغ بر ما بکش بی محابا به پای تو جان خواهم افشاند روزی چه امشب به قتلم رسانی چه فردا به ...
شمارهٔ ۴
اگر رخ تو بدین دست دلبری کندا به مهر خود مه و خورشید مشتری کندا از آن دو جادوی بیمار صد چو جالینوس به یک کرشمه جانتاب بس...
شمارهٔ ۵
اگر جفاست تلافی به مذهب تو وفا را هزار بار فزون کم بود جفای تو ما را مبر به باغ و میفزا غمم ز غارت گلچین به دام یا قسم ب...
شمارهٔ ۶
زنهار الا یار دلازار خدا را در پا مفکن عهد و نگهدار وفا را ترسم که در او برتو رسد تیر گزندی آسایش خود بنگر و مشکن دل ما ...
شمارهٔ ۷
به نیم پرده که برداشت روی زیبا را درید پرده ی پرهیز پیر و برنا را ز صحن خیمه به صحرا شعاع طلعت دوست برید از رخ خورشید مه...
شمارهٔ ۸
ز یار دیده بدوز ای نظر تماشا را که حسرت است اگر حاصلی بود ما را به دل نهفت توانم حدیث پنهانی ولی علاج ندانم سرشک پیدا را...
شمارهٔ ۹
ندارم فرصت از شوق گرفتاری تماشا را مکن تعجیل صیاد اینقدر خون ریزی ما را درین سودا چه سود اندرز من کز فرط حیرانی نیابم فر...
شمارهٔ ۱۰
میسر نیست آزادی ز تنها غیر تنها را پس از تنها به تنهایی نزیبد سر زنش ما را پس از پیر و جوان در خانقه زرق و ریا دیدم به پ...