رباعیات
از مجموعه اشعار صفایی جندقی در دیوان اشعار
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱
رفتی و غمت به سینه ام جای گرفت سودای توام جا به سراپای گرفت چندانکه گذشت سیل اشکم ز میان باران دو دیده در رخم جای گرفت...
شمارهٔ ۲
امروز دلم بی سر و سامان شده باز سرگشته و بی خود و پریشان شده باز آشفته و بی قرار چون حلقه ی زلف در روی تو دیوانه و حیران...
شمارهٔ ۳
گفتم دلت از ناله کنم نرم چه سود در سنگ تو آتش مرا راه نبود چندان که مرا عمر و شکیبائی کاست هر روز جفای تو و حسن تو فزود...
شمارهٔ ۴
بگذاشت مرا دو مه که زان چشم سیاه مردم همه ز انتظار یک نیم نگاه در دیده و دل شوق و غمت جای گرفت چندان که دگر نه جای اشک ا...
شمارهٔ ۵
نه چشم تو را بر اشکم آمد نظری نه آه مرا در دل سنگت اثری این حسرت دیگر که غمت کشت مرا وز حسرت من نیست هنوزت خبری...
شمارهٔ ۶
نه شب به غمت دیده من خفت دمی نه روز به هجرت تنم آسود همی سودی که ز سرمایه عشق تو مراست در سینه تفی دارم و در دیده نمی...
شمارهٔ ۷
چون زلف توعشق بی قرارم کرده است سرگشته و تیره روزگارم کرده است تاب و تب اشتیاق و اندوه فراق برخیز و بیا ببین چه کارم کرد...
شمارهٔ ۸
یک روز به چشم من بینداز نگاه کز چشم تو چشم من چنین گشته تباه در دیده نماند دیگر از شوق تو اشک در سینه نمانده دیگر از مهر...
شمارهٔ ۹
چون چشم من از فراق بینی باران زنهار ملامتم مکن چون یاران برگریه ام ار خنده ات آید نه شگفت رسم است که باغ بشکفد از باران...
شمارهٔ ۱۰
سازی اگرم به سینه مأوا چه شود در دیده ی روشنم کنی جا چه شود هر روز به خاک کوچه ها می گذری یک شب به سر من ار نهی پا چه شو...