غزلیات
از مجموعه اشعار صفی علیشاه در دیوان اشعار
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱
سوگند خوردهایم بموی تو بارها تا بگذریم در غمت از اختیارها گفتم که دل بزلف تو گیرد مگر قرار زان بیخبر که داده بیاد او ق...
شمارهٔ ۲
شستند بمی خرقه آلوده ما را کردند منزه ز دغل دوده ما را بشکست و فرو کوفت چو در هاون تسلیم بر باد فنا داد فلک سوده ما را ب...
شمارهٔ ۳
دل نداد از دست یک مو زلف یار خویش را تا سیه کرد از کشاکش روزگار خویش را اختیاری بهر عاشق نیست در فرمان عشق تا قلم بکشیم ...
شمارهٔ ۴
بر نثار یار جان اندک بود درویش را خاصهگر بیند بکام آن ماه مهراندیش را هست معذور ار چو ما زاهد نشد بیدین و دل چون ندیداس...
شمارهٔ ۵
ترک عقل ذوفنون کردیم ما خویش در عشق آزمون کردیم ما بند رهرو بود چون عقل و جنون ترک این عقل و جنون کردیم ما خانه را پرداخ...
شمارهٔ ۶
از شهر مه نو سفرم باز روانه است زین پس بسراغش دل من خانه بخانه است میبود امیدم که مرا نیست جز او یار میدیدم اگر چند که...
شمارهٔ ۷
از حسرت لعلی که در او آب حیاتست مردیم و بسی عقل در این واقعه ماتست بر چشمه حیوان دلم از زلف تو پی برد با لعل تو ارزد ره ...
شمارهٔ ۸
دلبر امروز کمر بست و به قامت برخاست مست از خانه برون رفت و قیامت برخاست سرو ننشست دگر گرچه به گل ماند ز شرم به تماشای تو...
شمارهٔ ۹
کرده بپا قامت نشسته قیامت تا چه کند در قیامت آن قدر و قامت خیز و برافراز قامت ای بت چالاک بین ز قیامت شود چگونه قیامت بر...
شمارهٔ ۱۰
باذی نفسی نیست که او یکنفسی نیست شد با همه کس تا که نگوید کسی نیست هر زنده دلی دل ز مسیحا نفسی یافت آنرا نفسی نیست که عی...