غزلیات
از مجموعه اشعار واعظ قزوینی در دیوان اشعار
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱
ای نام دلگشای تو عنوان کارها خاک در تو، آب رخ اعتبارها خورشید و مه دو قطره باران فیض تو مدی ز جنبش قلمت روزگارها باشد شف...
شمارهٔ ۲
بر سر خاک دوستان، پا نه و دیده برگشا رو نفسی بخود فرو، یک نفس از خودی برآ لوح مزار دوستان، پیش نظر نه و، ببین صورت حال خ...
شمارهٔ ۳
تا زنده است دل، نیست لذت پذیر دنیا کی میشود نمک سود، ماهی ز شور دریا؟! چون سایه، چند افتی در پای قصر و ایوان؟ بردار دست ...
شمارهٔ ۴
تن شود خاک و، همان سودای ما ماند به جا سر رود گر چون حباب، اما هوا ماند به جا سوی آن خورشید تابانم ز بس گرم طلب سایه از ...
شمارهٔ ۵
چون کند سویم نظر، چشم از کجا خواب از کجا چون دهد تاب کمر، دل از کجا؟ تاب از کجا؟ ظالمان را باغ زینت خرم است از خون خلق و...
شمارهٔ ۶
ره عشق است،کام از ترک می گردد روا اینجا گدایان را کف دریوزه باشد پشت پا اینجا ندارد حب جاه و دولت از اهل فنا رنگی بجای س...
شمارهٔ ۷
مده بافسر شاهی کلاه ترک و فنا را بسر چو ابر بهاری شناس بال هما را درست نیست دورنگی میان ظاهر و باطن بگو شکسته نویسند، تو...
شمارهٔ ۸
الهی نفرت از ما ده، بنوعی اهل دنیا را که ره ندهد کسی در دل غبار کینه ما را عطا کن مشرب افتادگی، پیش درشتانم تو کز همواری...
شمارهٔ ۹
ز ناله باز ندارد کسی دل ما را کسی نبسته زبان خروش دریا را ز ما به دلبر ما بسکه راه نزدیک است توان به بال شرر بست نامه ما...
شمارهٔ ۱۰
ذوق برهنگی عقل از تن گرفت ما را زان خارزار دنیا دامن گرفت ما را از رهگذار سختی بر سر سفید شد مو در تنگنای این کوه بهمن گ...