شمارهٔ ۱۵۶

از واعظ قزوینی در دیوان اشعار - غزلیات

در ره حق، گام اول ترک هستی دادن است
سوی او از خویش برگشتن براه افتادن است
فکر دنیا کرده ما را غافل از انجام خویش
ورنه گریان طفل بهر مرگ وقت زادن است
رتبه افتادگی را، دیده ام از بس بلند
پیش من برخاستن از جا، بچاه افتادن است
حق شناسان را بسامان رفتن راه عدم
رفتن از دنیا و باری بر دلی ننهادن است
وانکردن دیده بر نقش و نگار این جهان
پیش بینا در بروی فتنه ها نگشادن است
عمر، کردن در غم دنیای بیحاصل تلف
واعظ آب زندگی را سر به صحرا دادن است

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید