رباعیات
از مجموعه اشعار واعظ قزوینی در دیوان اشعار
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱
بی رخصت دل زبان بگفتن مگشا انگشت زبانست ترا عیب نما گردد ز سخن نقص سخنگو ظاهر ز آواز شود شکست چینی پیدا...
شمارهٔ ۲
افگند ز پای، ضعف پیری ما را از دست ستد، پای جهان پیما را می برد مرا براه، پا تا امروز من بعد، براه می برم من پا را...
شمارهٔ ۳
نرمی، ز سر تو واکند غوغا را سازد عاجز، ملایمت اعدا را نرمان، آزار از درشتان نکشند از سنگ چه نقص پنبه مینا را؟!...
شمارهٔ ۴
کاهید ز عشق تو تن و جان ما را آمد شد ناله گشت سوهان ما را دور از گل رخسار تو گویی تن زار خاریست فتاده در گریبان ما را...
شمارهٔ ۵
تا کام دهی، نفس بخود معجب را گردی شب و روز مشرق و مغرب را کرد است ترا اسیر، نفس سگ تو کس دیده که سگ مرس کند صاحب را؟...
شمارهٔ ۶
دایم نبود جوانی ایام ترا صبح پیریست در پی، این شام ترا فرداست که در دفتر ایام، اجل از قامت خم حلقه کند نام ترا...
شمارهٔ ۷
بر نقش جهان که راه زد جاهل را تا چند کنی محو تماشا دل را؟! گر دیده عبرت بگشایی، کافیست یک مد نظر این ورق باطل را...
شمارهٔ ۸
در خانه، فراش و متکا نیست مرا فرشی جز نقش بوریا نیست مرا ز اسباب ضیافت عزیزان چو حباب در خانه بجز آب و هوا نیست مرا!...
شمارهٔ ۹
پیری از عمر کرده بیزار مرا افگنده غم زمانه از کار مرا در خانه تن خاک نشین باشم چند؟ ای مگر بیا زخاک بردار مرا...
شمارهٔ ۱۰
نبود چون نام، دشمنی انسان را بی نام و نشانیست امان ایمان را از من پدران مهربان گر شنوند دیگر نکنند نام فرزندان را...