باب چهل و نهم: در سخن گفتن به زبان پروانه

از مجموعه اشعار عطار نیشابوری در مختارنامه

0
دسته‌بندی
18
شعر

فهرست اشعار

شمارهٔ ۱

پروانه به شمع گفت: ای در سر سوز هر لحظه مرا به شیوهٔ دیگر سوز گر کارِ مرا هیچ سری پیدا نیست پیداست سرِ کارِ تُرا کمتر سو...

1

شمارهٔ ۲

پروانه به شمع گفت: چند افروزی خوش سوزی اگر سوز ز من آموزی هر لحظه سری دگر برآری در سوز ای شمع برو که سرسری میسوزی...

2

شمارهٔ ۳

پروانه به شمع گفت: «از روزِ نخست چون کشته شوم بر سرت از عهد درست زنهار به اشکِ خود بشویی تو مرا» شمعش گفتا: «شهید رانتوا...

3

شمارهٔ ۴

پروانه به شمع گفت: عیدِ تو خوش است قربانم کن که من یزیدِ تو خوش است هم وعدهٔ تو خوش و وعید تو خوش است تو شاهدِ ما و ما ش...

4

شمارهٔ ۵

پروانه به شمع گفت: یارم باشی گفتا که اگر کشتهٔ زارم باشی دَرْ رو به میان آتش و پاک بسوز گر میخواهی که در کنارم باشی...

5

شمارهٔ ۶

پروانه به شمع گفت: من بیش از تو خون میگریم به درد بر خویش از تو چون تو سر زندگی نداری اینجا در پای تو مُردم و شدم پیش از...

6

شمارهٔ ۷

پروانه به شمع گفت: چون خوش افتاد حالی که مرا با چو تو سرکش افتاد گویند که در سوخته افتد آتش این سوختهٔ تو چون در آتش افت...

7

شمارهٔ ۸

پروانه به شمع گفت: کیفر بردیم وز دستِ تو جان یک ره دیگر بردیم شمعش گفتا: کنون مترس از آتش کان آتشِ سینه سوز با سر بردیم...

8

شمارهٔ ۹

پروانه به شمع گفت: گرینده مباش شمعش گفتا: ز من پراکنده مباش کاتش بسرم چو اشک در پای افتاد سر میفکنندم که سر افکنده مباش...

9

شمارهٔ ۱۰

پروانه به شمع گفت: میسوزم خویش شمعش گفتا که نیستی دور اندیش یک لحظه تو سوختی و رستی از خویش من شب تا روز سوختن دارم پیش...

10
1/2