باب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوق
از مجموعه اشعار عطار نیشابوری در مختارنامه
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱
چون روی تو در همه جهان روی کراست بی روی تو یک مو سرِ جان روی کراست خورشید ز خجلتِ رخت پشت بداد میگشت به پهلو که چُنان رو...
شمارهٔ ۲
بی موی تونیست موی کس موئی راست بی روی تو روی دگران روی و ریاست بی موی تو ای موی میان موی که دید بی روی تو در روی زمین رو...
شمارهٔ ۳
تا روی ز زیرِ پرده بنمودی تو صد پرده دریدی و ببخشودی تو امروز همه جهان ز تو پُر شور است زین پیش که داند که کجا بودی تو...
شمارهٔ ۴
در کوی تو آفتاب منزل بگرفت وز روی تو یک ذرّهٔ کامل بگرفت از پرتوِ روی تست گیتی روشن از بدعتِ خورشیدمرا دل بگرفت...
شمارهٔ ۵
ای واقعهٔ عشقِ تو کاری مشکل خورشیدِ رُخَت فتنهٔ جان، غارتِ دل هرکاو نَفَسی بدید خورشیدِ رُخَت دیوانه بوَد اگر بماند عاقل...
شمارهٔ ۶
عشقت به هزار پادشاهی ارزد وصلِ تو ز ماه تا به ماهی ارزد آن را که رخی بود بدین زیبائی انصاف بده که هرچه خواهی ارزد...
شمارهٔ ۷
ای زلفِ تو صد دامِ ستم افکنده جانِ همه عاشقان به غم افکنده هرجا که درین پرده وجودی مییافت یک پرتو رویت به عدم افکنده...
شمارهٔ ۸
جانا غم عشقت دل و دینم نگذاشت یک ذرّه گمانم و یقینم نگذاشت گفتم که ز دستِ تو کنم بر سرْ خاک خود عشقِ رخت فرا زمینم نگذاش...
شمارهٔ ۹
زلف و رخِ تو که قصدِ جان دارندم در هر نفسی کار به جان آرندم از سایهٔ زلفِ تو رخت چون بینم کز سایه به آفتاب نگذارندم...
شمارهٔ ۱۰
ای روی چو آفتابِ تو پشت سیاه بی پشتی تو مه ننهد روی به راه از روی توآفتاب را پشت شکست وز روی تو پشتِ دست میخاید ماه...