رباعیات
از مجموعه اشعار جامی در دیوان اشعار - واسطة العقد
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱
تا ما ره تسبیح و ثنا می پوییم «سبحانک لاعلم لنا» می گوییم لوح طلب از حرف دعا می شوییم چون درخور ماست آنچه ما می گوییم...
شمارهٔ ۲
از ساحت دل گرد ریا رفتن به وانگه گهر حمد و ثنا سفتن به لیکن چو زبان علم ازان کوتاه است «سبحانک لا علم لنا» گفتن به...
شمارهٔ ۳
دل گوهر سبحه محبت می سفت وز ساحت جان غبار غفلت می رفت یک غنچه ز باغ حسن جانان بشکفت جلت سبحات وجهه الباقی گفت...
شمارهٔ ۴
روشن گهری که جان پاکان سفته ست گرد غفلت ز خوابناکان رفته ست کان الله ولا شی ء معه گفت یکی وان دیگری الان کما کان گفته ست...
شمارهٔ ۵
تا تو نزنی طعن کسی در عالم زانسان که زدند قدسیان بر آدم ایزد به زبان جمله عالم هر دم گوید «انی اعلم ما لا تعلم »...
شمارهٔ ۶
جانا لبم از ذکر تو خاموش مباد یاد تو ز خاطرم فراموش مباد هرجا ز شمایلت حدیثی گذرد ذرات وجود من بجز گوش مباد...
شمارهٔ ۷
از شهر عدم آمده ام سوی وجود افتاده غریبم به سرکوی وجود گفتی که درین کوی چه خواهی جامی خواهم عدمی که نشنود بوی وجود...
شمارهٔ ۸
آنم که به عهد عشقبازی گروم حاشا که به غیر عشقبازی گروم همواره قدم بر قدم عشق روم کی حکم حکیم و متکلم شنوم...
شمارهٔ ۹
تا کی ز تصوف خر و بار آوردن بر جای یکی نکته هزار آوردن خاموش که حاصل همه یک سخن است روی از همه تافتن به یار آوردن...
شمارهٔ ۱۰
تا پیش تو ای شمع چگل مردودم با دود دل از سوختگان معدودم از آه دل ایستاده بر سر دودم از آه همانا الف ممدودم...