الباب الثامن: فی الخصال المذمومة و ما یتولد منها

از مجموعه اشعار اوحدالدین کرمانی در دیوان رباعیات

0
دسته‌بندی
115
شعر

فهرست اشعار

شمارهٔ ۱

بدخواه کسی به مقصد خود نرسد یک ظن نبرد تا به خودش صد نرسد من نیک تو خواهم و تو بدخواه منی تو نیک نبینی و مرا بد نرسد...

1

شمارهٔ ۲

تا تو دل را زکبر و زشهوت و آز وز حقد و حسد بجملگی نکنی باز بویی ز وصال او نیابی هرگز خواهی تو به روزه باش و خواهی به نما...

2

شمارهٔ ۳

گر کعبه کنی خراب از بدخویی وز آب جفا نقش شریعت شویی باشد به از آن که همنشین خود را در پیش ستایی وز پس بدگویی...

3

شمارهٔ ۴

این جلوه گری به خلق راهی دگر است بنمودن خویش پایگاهی دگر است مقصود تو از گوشه کلاهی دگر است از ره دوری که راه راهی دگر ا...

4

شمارهٔ ۵

آن را که هوای نفس او معبود است با خلق تو بودنش همه مقصود است من بندهٔ آن کسم که در چهرهٔ خود آن رنگ نماید که در او موجود...

5

شمارهٔ ۶

مردم همه از زرق و فسون محرومند وز جان و دل بوقلمون محرومند اندیشهٔ تو جان و جهانی ارزد سبحان الله که خلق چون محرومند...

6

شمارهٔ ۷

رازت همه دارای فلک می داند کز موی به موی و رگ به رگ می داند گیرم که به زرق خلق را بفریبی با او چه کنی که یک به یک می دان...

7

شمارهٔ ۸

در دل همه شرک و روی بر خاک چه سود زهری که به جان رسید تریاک چه سود ای غرّه به ظاهرت که آراسته ای با نفس پلید جامهٔ پاک چ...

8

شمارهٔ ۹

دوری ز برادرِ نه صادق بهتر دوری زبرادر منافق بهتر خاک قدم یار موافق حقّا از خون برادر منافق بهتر...

9

شمارهٔ ۱۰

یاران زمانه پیچ پیچند همه سودازدگان بی علاجند همه بر هیچ مرید بد به هیچی منگر قصّه چه کنم دراز، هیچند همه...

10
1/12