الباب الثامن: فی الخصال المذمومة و ما یتولد منها
از مجموعه اشعار اوحدالدین کرمانی در دیوان رباعیات
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱
بدخواه کسی به مقصد خود نرسد یک ظن نبرد تا به خودش صد نرسد من نیک تو خواهم و تو بدخواه منی تو نیک نبینی و مرا بد نرسد...
شمارهٔ ۲
تا تو دل را زکبر و زشهوت و آز وز حقد و حسد بجملگی نکنی باز بویی ز وصال او نیابی هرگز خواهی تو به روزه باش و خواهی به نما...
شمارهٔ ۳
گر کعبه کنی خراب از بدخویی وز آب جفا نقش شریعت شویی باشد به از آن که همنشین خود را در پیش ستایی وز پس بدگویی...
شمارهٔ ۴
این جلوه گری به خلق راهی دگر است بنمودن خویش پایگاهی دگر است مقصود تو از گوشه کلاهی دگر است از ره دوری که راه راهی دگر ا...
شمارهٔ ۵
آن را که هوای نفس او معبود است با خلق تو بودنش همه مقصود است من بندهٔ آن کسم که در چهرهٔ خود آن رنگ نماید که در او موجود...
شمارهٔ ۶
مردم همه از زرق و فسون محرومند وز جان و دل بوقلمون محرومند اندیشهٔ تو جان و جهانی ارزد سبحان الله که خلق چون محرومند...
شمارهٔ ۷
رازت همه دارای فلک می داند کز موی به موی و رگ به رگ می داند گیرم که به زرق خلق را بفریبی با او چه کنی که یک به یک می دان...
شمارهٔ ۸
در دل همه شرک و روی بر خاک چه سود زهری که به جان رسید تریاک چه سود ای غرّه به ظاهرت که آراسته ای با نفس پلید جامهٔ پاک چ...
شمارهٔ ۹
دوری ز برادرِ نه صادق بهتر دوری زبرادر منافق بهتر خاک قدم یار موافق حقّا از خون برادر منافق بهتر...
شمارهٔ ۱۰
یاران زمانه پیچ پیچند همه سودازدگان بی علاجند همه بر هیچ مرید بد به هیچی منگر قصّه چه کنم دراز، هیچند همه...